تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خارج اصول (فارسى) — صفحة 146

مساهمون:

ص١٤٦

نظريّهء سوّم :

عدّه‌اى از محقّقان برآنند كه ميان معناى حرفى و اسمى تفاوت ذاتى و جوهرى وجود دارد و معناى اسمى آن است كه استقلاليّت در ذات معنى وجود دارد و معناى حرفى آن است كه آليّت ذاتى او است و طرفداران اين نظريّه مسلكهاى گوناگون دارند كه بر ترتيب مطرح مىكنيم :

1 - مسلك اعراض :

برخى مىگويند : حروف همانند اعراضند و همانگونه كه در نظام عينى دو قسم موجود امكانى داريم يكى وجود و جوهرى كه وجود مستقلّ است و نيازى به موضوع و معروض ندارد و ديگرى وجود عرضى كه تابع جوهر است و محتاج به موضوع و محل است مثل سفيدى كه عارض بر جسم مىشود . همين‌طور در نظام ذهن و عالم مفاهيم ذهنيّه نيز دو دسته مفهوم داريم دسته‌اى همانند جواهر خارجيّه‌اند يعنى در محيط ذهن يافت مىشوند بدون آن‌كه نياز به مفهوم ديگر داشته باشند و اينها مفاهيم اسمى هستند مثل مفهوم كلّى كلمهء الابتداء ، الانتهاء ، الاستعلاء و . . . و دسته‌اى هم همانند اعراض خارجيّه هستند يعنى در ذهن ما مستقلّ به تصور نيستند بلكه حالات و اوصافى هستند براى مفاهيم ديگر و اينها مفاهيم حرفى هستند مثل مفهوم كلمهء من ، الى ، على و . . . كه بر اصل ابتدائيّت يا انتهاء و . . . دلالت ندارند بلكه بر ابتدائى كه حالتى براى بصره و مانند آن است دلالت دارند و لذا معناى اسمى مخبر عنه واقع مىشود و استقلالا در ذهن تصوّر مىشود ولى معناى حرفى و حروف مخبر عنه واقع نمىشوند . طرفداران اين مسلك : فرد خاصى را نمىتوان نام برد ولى به تعبير مرحوم آقا ضياء : هركسى كه در باب معناى حرفى تعبير به حالة لغيره و آلة لمدخوله و . . . كرده طرفدار اين مسلك است « 1 » و مرحوم آخوند در كفايه همين تعابير را دارد و مخصوصا اينكه همان تشبيه معناى حرفى به اعراض را دارد « 2 » و اگر نبود تعابير بعدى ايشان كه صريحا نظريّهء دوم را دلالت دارند و قبلا بيان شد ، و ما بوديم و همين تعابير صدر
هامش
( 1 ) . نهاية الافكار ج 1 و 2 ص 42 . ( 2 ) . كفاية الاصول ج 1 ص 14 .