كلام آخوند ، مىتوانستيم به ايشان نسبت دهيم كه طرفدار مسلك عرضيّت هستند .
نقد و بررسى اين مسلك :
به اعتقاد ما بر اين مسلك چهار اشكال وارد است و قابلقبول نيست :
الف : هدف ما از تمام اين بحثها آن است كه تكليف معناى حرفى روشن شود كه آيا از كدام قسم از اقسام وضع است ؟ آيا وضع عام و موضوعله عام است ؟ يا وضع عام و موضوعله خاص ؟ و در اين نظريّه اين جهت بيان نشده .
ب : در اين مسلك معناى حروف به اعراض خارجيّه تشبيه شده ولى هيچ دليلى بر آن اقامه نشده و ادعاى بلادليل است و صرف غيرمستقل بودن معناى حرفى هم دليل آن نيست كه از قبيل اعراض خارجيّه باشد بلكه احتمال دقيقترى وجود دارد كه از قبيل روابط و نسبتهاى خارجيّه باشد و به اصطلاح حكيمان : از نوع وجود رابط باشد نه رابطى .
ج : اصولا قياس معناى حرفى به اعراض خارجيّه مع الفارق است زيرا برخى از اعراض ( اعراض غيرنسبيّه ) قائم به يك طرف است و تنها به موضوع و محلّ خويش قائم است مثل سفيدى كه قائم به جسم است و . . . ولى معناى حرفى قائم به طرفين است فى المثل « سرت من » كافى نيست ، « من البصرة » نيز كافى نيست بايد سير و بصرهاى باشد و بگوئيم : سرت من البصرة تا كلام كامل شود و قوام معناى حرفى به دو طرف است .
د : باز هم قياس مع الفارق است زيرا اعراض خارجيّه گرچه در خارج تابع جواهر مىباشند و وجود استقلالى ندارند ولى در ذهن استقلالا قابلتصوّر هستند ( مثلا سياهى را تصوّر مىكنيم و احكام متعدّدى بر آن مترتّب مىكنيم . ) ولى معناى حرفى نه در خارج استقلال دارد و نه در ذهن ما مستقّلا تصور مىشود بلكه همواره در كنار سير و بصرة معنى و مفهوم پيدا مىكند و قابلتصوّر است و لذا قياس مع الفارق است .