آقاى خوئى دو ايراد « 4 » مطرح شده
و به اعتقاد ما سه اشكال به اين نظريّه نيز وارد است :
الف : در اين مسلك نيز تكليف معناى حرفى روشن نشد كه آيا از قسم وضع عام و موضوعله عام است ؟ يا وضع عام و موضوعله خاص ؟ و غرض از اين بحثها تعيين اين مطلب است .
ب : خود آقا ضياء در دو كتاب ديگرش يعنى نهاية الافكار « 5 » و مقالات الاصول « 6 » طرفدار مسلك نسبيّت و ربط شده و اين با آنچه در بدايع الافكار به ايشان نسبت داده شده سازگار نيست و تعارض دارد و لذا مىتوان گفت : خود ايشان هم مسلك اعراض نسبى را قبول ندارند .
ج : قياس معناى حرفى به باب اعراض نسبيّه مع الفارق است زيرا گرچه اعراض نسبى هم متقوّم به دو طرف و دو موضوع مىباشند و از اين جهت معناى حرفى مثل آنها است و اشكال سوّم مسلك قبل در اينجا نمىآيد ولى فرق در آن است كه اعراض نسبى در خارج استقلال ندارند و تابع جواهر و موضوعات خويش هستند ولى در ذهن استقلالا تصوّر مىشوند و طرف نسبت واقع مىشوند ( مثلا مقولهء وضع يا اضافه و . . . را جداگانه موضوع احكامى قرار مىدهيم ) ولى معناى حرفى نه در خارج استقلال دارد و نه در ذهن جداى از سير و بصره تصوّر مىشود و لذا نتوان معناى حرفى را به اعراض نسبيّه قياس كرد .
3 - مسلك ربط و نسبت :
مرحوم محقّق اصفهانى و به پيروى از ايشان شاگرد برومند ايشان مرحوم مظفّر و نيز مرحوم بجنوردى و مرحوم شهيد صدر و ديگران پيرو اين مسلك مىباشند و محقّق اصفهانى در حاشيهء ارزشمند خود بر كفاية الاصول متجاوز از ده صفحه در اينباره مطلب دارند كه چكيدهء مسلك ايشان را در
هامش
. جواهر الاصول ج 1 ص 138 - 139 .
( 4 ) . محاضرات ج 1 ص 74 .
( 5 ) . نهاية الافكار ج 1 ص 45 - 46 .
( 6 ) . مقالات الاصول ج 1 ص 23 .