ساير هيئات است ( كما سيأتى در باب وضع هيئات ) آنگاه اگر منظور شما نقض به موادّ مصادر باشد بايد گفت : نقض وارد نيست و اگر منظور نقض به هيئات باشد بايد گفت : هيئت مصدر مثل باب حروف است و جاى اشكال نيست و به لازم مذكور ملتزم مىشويم .
اشكال هفتم : مهمترين اشكال بر نظريّهء مرحوم آخوند كه در خود كفايه نيز مطرح شده و مرحوم آخوند از آن جواب دادهاند ؛ اشكال ترادف است به اين بيان كه : اگر واقعا حروف با اسماء همسنخ خود متّحد المعنى بودند ( مثلا معناى من با الابتداء يكى بود ) لازمهاش مترادف بودن آنها بود ( مثل انسان و بشر كه مترادفند ) و لازمهء ترادف صحّت استعمال هركدام در جاى ديگرى بود چه اين قانون مترادفان است در حالى كه بالبداهه استعمال آن دو در جاى يكديگر صحيح نيست و حتّى مجاز هم نيست و غلط است مثلا به جاى « زيد فى الدار » « زيد الظرفيّه الدار » مضحك است و به جاى « الابتداء خير من الانتهاء » « من خير من الى » ممّا يضحك به الثكلى است پس اين دو مترادف نيستند پس متحد المعنى هم نيستند و تفاوت ماهوى و جوهرى ميان آنها تحقّق دارد . « 1 »
مرحوم آخوند از اين ايراد هم در باب معناى حرفى كه فعلا مورد بحث ما است « 2 » و هم در مبحث مشتّق كه بعدا خواهيم آورد « 3 » چنين پاسخ دادهاند : حقيقت اين است كه اسم و حرف متحد المعنى و مترادفند و على القاعده بايد جابجائى صحيح باشد ولى اختلاف آن دو در وضع يا اختصاص هركدام به وضعى موجب شده تا استعمال يكى در جاى ديگرى صحيح نباشد زيرا اسم ( مثلا الابتداء ) براى همان مفهوم كلّى ابتدائيّت وضع شده يستعمل اوليراو منه معناه فى مقام الاستعمال بما هو هو ، و حرف ( مثلا من ) براى همان مفهوم كلى وضع شده ولى به
هامش
( 1 ) . كفاية الاصول ج 1 ص 15 .
( 2 ) . آدرس قبلى .
( 3 ) . كفاية الاصول ، ج 1 ، ص 63 .