و اگر از اعراض باشند اشكالش اين است كه اعراض خارجيّه سبب لازم دارند و سبب چنين امر عارضى چيست ؟ پس فرض اينكه من براى اصل ابتدائيّت باشد 3 ثاشكال دارد و ناگزير بايد بپذيريم كه آليّت و استقلاليّت داخل در معنى و عين معناى اسم و حرف است و تفاوت ذاتى و جوهرى و به تمام ذات دارند . « 1 »
پاسخ اشكال : اوّلا مفاهيم ذهنى امتيازشان از يكديگر گاهى به تمام ذات است مثل اجناس عاليه يا مقولات عشر كه بسائط هم هستند يعنى خود آنها مركّب از جنس و فصل نيستند ، و گاهى به جزء ذات است مثل انواع گوناگونى كه در تحت جنس واحد داخل مىباشند مثل مفهوم انسان و بقر و . . . ، و گاهى به عوارض خارج و زائد بر اصل ذات است مثل اصنافى كه در تحت نوع واحد داخلند يا اشخاصى كه در يك نوع شريكند و تمايز آنها به عوارض مشخّصه است . پس چنين نيست كه معانى تماما بسائط باشند آرى مجرّدات هستند يعنى مادّه ندارند ولى هرمجرّدى كه بسيط نيست تا جنس و فصل هم نداشته باشد .
و ثانيا منظور آخوند اين نيست كه ابتدائيّت جنس است و لحاظ آلى يا استقلالى دو فصل هستند بلكه تصريح دارند كه لحاظ آلى و استقلالى از دايرهء موضوعله خارج و مربوط به مقام استعمال است و مصحّح استعمال حرف يا اسم مىباشند .
و ثالثا چه كسى گفته است كه هرعرضى نياز به سبب و علّت دارد ؟ اعراضى كه از لوازم ذات باشند نياز به علّت ندارند . و رابعا بر فرض كه سبب بخواهد در ما نحن فيه سبب نياز استعمالى است كه دوگونه نياز موجب مىشود تا معناى واحد گاهى به نحو آلى ملاحظه شود و گاهى به نحو استقلالى . پس اين اشكال نيز وارد نيست .
اشكال چهارم : محقّق اصفهانى فرموده : اگر اسم و حرف متّحد المعنى باشند و فرق آن دو تنها به مجرّد لحاظ آلى و استقلالى باشد لازمهاش آن است كه طبيعى
هامش
( 1 ) . اجود التقريرات ج 1 ص 15 - 16 .