از لحاظ لفظ و معنى ، هكذا استعمال نيز فعل اختيارى مستعمل است و منوط به لحاظ لفظ و معنى است آنگاه اگر موضوعله جزئى ذهنى يعنى معناى ملحوظ به قيد ملحوظ بودن باشد لازمهاش آن است كه در مقام استعمال دو لحاظ در كار باشد يكى لحاظ استعمالى كه مستعمل از آن ناگزير است و يكى هم لحاظى كه جزء موضوع است يعنى مستعمل ابتدا لحاظ كند معناى ملحوظ و ابتدائيّت ملحوظ را سپس كلمهء من را استعمال كند ، در حالى كه وجدانا دو لحاظ در بين نيست و يك لحاظ استعمالى است كه به اصل معنى و ذات معنى تعلّق مىگيرد نه به معناى ملحوظ به قيد ملحوظ بودن پس مستعمل فيه ذات المعنى است نه معناى ملحوظ و به طريق اولى موضوعله نيز ذات المعنى خواهد بود نه معنا به قيد ملحوظ بودن ، و لحاظ شرط و مصحّح استعمال است نه قيد يا جزء موضوعله يا مستعمل فيه .
2 - نوع قضايا در علوم و در استعمالات عرفى از قبيل قضاياى خارجيّه و حقيقيه است كه حكم براى افراد موجود در خارج ثابت مىشود آنگاه اگر حروف براى معانى ملحوظه به لحاظ آلى وضع شده باشند يا در آن استعمال شوند لازمهاش آن است كه كليّهء قضايائى كه حروف در آن به كار مىرود قضاياى ذهنيّه باشند و اگر بخواهيم از آنها يك معناى خارجى را اراده كنيم بايد نياز به تجريد و الغاء خصوصيّت داشته باشيم و قيد ذهنى و ملحوظ بودن را الغاء كنيم و مجاز مرتكب شويم در حالى كه نه ارتكاب اينهمه مجاز صحيح است و نه حصر قضيّه به ذهنيه قابلقبول است . باز هم حق اين است كه موضوعله و مستعمل فيه ، ذات و طبيعى معنى است نه معنا به قيد ملحوظ بودن تا اينهمه دردسر درست شود .
3 - اگر حروف براى معانى ملحوظه وضع شده باشند لازمهاش آن است كه وقتى مولا مىگويد : اتمّوا الصيام الى الليل اين دستور قابلامتثال نباشد چون ظرف امتثال خارج است نه ذهن و معنى به قيد ملحوظ بودن در خارج قابلتحقّق نيست مگر الغاء خصوصيت شود كه آن نيز قابلقبول نيست و التزام به مجازيّت است .
خارج اصول (فارسى) — صفحة 134
مساهمون: على محمدى خراسانى
ص١٣٤