تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خارج اصول (فارسى) — صفحة 132

مساهمون:

ص١٣٢
ابتدائيّت ( ابتداء سير ، ابتداء كتابت و . . . كه هرروز و هرلحظه ميليونها مصداق در خارج پيدا مىشود ) . وضع شده يا در مصاديق خارجى استعمال مىشود ، مىگوئيم : اين صحيح نيست زيرا چه بسيار مواردى كه حروف در مصاديق خارجى استعمال نمىشوند ، و مستعمل فيه خاصّ خارجى نيست تا چه رسد به موضوع‌له ، توضيح اينكه : گاهى حرف من « مثلا » در مقام اخبار از گذشته به كار مىرود ، مثلا مىگوئيم : « سرت من البصرة الى الكوفه » در اينجا مىپذيريم كه كلمهء من در ابتداى خاصّ خارجى به كار رفته زيرا سيرى كه در خارج در گذشته تحقّق يافته يقينا از نقطهء خاصّى بوده است و كلّى نبوده « لانّ الشيئى ما لم يتشخّص لم يوجد » ( البته به فرموده بعضى از محشّين « 1 » همين‌جا هم از باب تعدّد دالّ و مدلول است يعنى من در كلّى ابتدائيت استعمال شده و اصل ابتداى سير را بيان مىكند و خصوصيّت از فلان نقطه بودن مربوط به دالّ ديگر است و به قرينه فهميده مىشود و ربطى به لفظ من ندارد ) ولى خيلى وقتها در اخبار از آينده استعمال مىشود مثلا مىگوييم : « سوف اسير من البصرة الى الكوفة » و فرض هم بر اين است كه نقطهء خاصّى مدّنظر ما نيست و به صورت مجمل و كلّى اصل سير از بصره مراد است امّا از كدام نقطه مطرح نيست ، در اينجا كلمهء من در ابتداى سير كلّى استعمال شده زيرا هزاران نقطه از نقاط بصره محتمل است كه مبدأ سير ما باشد . و نيز فراوان كلمهء من « مثلا » در جملهء انشائيّه به كار مىرود و آمرى به مأمورى مىگويد : « سر من المبصرة الى الكوفه » و على الفرض نقطهء معهودى ميان طرفين نيست كه بر آن حمل شود و اصل سير از بصره منظور آمر است امّا از كدام نقطه باشد مورد نظر نيست در اينجا نيز مستعمل فيه كلّى و قابل‌صدق بر كثيرين است . حال اگر مستعمل فيه خاص و جزئى خارجى است پس اين موارد را چگونه حلّ
هامش
( 1 ) . كفاية الاصول با حواشى مرحوم مشكينى چاپ انتشارات لقمان ج 1 ص 84 .