تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خارج اصول (فارسى) — صفحة 133

مساهمون:

ص١٣٣
مىكنيد ؟ و نيز اگر موضوع‌له را خاص به خصوصيت خارجيّه است پس اين موارد را چه جواب مىدهيد ؟ آيا مىتوان اينها را غلط دانست ؟ قطعا نه زيرا اين استعمالات شايع و ذايع است و در كلام خداى حكيم و پيامبر معصوم و امامان عليه السّلام كه اميران سخن مىباشند و نيز اهل لسان و فصيحان و بليغان و سخن‌دانان فراوان استعمال مىشود . آيا مىتوان اينها را مجاز داشت ؟ خير ، زيرا مجازيّت خلاف اصل است و دليل مىطلبد و اصل عدم مجازيّت است و هرچه كمتر باشد بهتر است و داعى نداريم كه اين همه استعمال را مجاز بدانيم ، چرا از اوّل شعرى گفت كه در قافيه‌اش گير كرد . حق اين است كه تمام اينها حقيقت و استعمال لفظ در موضوع‌له است بنابراين نه موضوع‌له خاص است و نه مستعمل فيه خاص و جزئى خارجى است . و اگر منظور جزئيّت ذهنى است و حروف براى معناى جزئى ذهن وضع شده‌اند يا در آن استعمال مىشوند ( جزئيّت ذهنيه و وجود ذهنى در باب معانى الفاظ به لحاظ است يعنى اگر معنى يك بار در ذهنى لحاظ و تصور شود يك وجود ذهنى تحقق مىيابد و اگر صد بار لحاظ شود صد وجود ذهنى تحقّق مىيابد چه اين لحاظها از يك لاحظ و در زمانهاى متعدّد باشد و چه از صد لاحظ و در يك زمان باشد . ) بنابراين مراد از جزئى ذهنى عبارت است از معناى ملحوظ ، مثلا من وضع شده براى ابتداء ملحوظ در ذهن آن هم ملحوظ به لحاظ آلى ( توضيحا ابتدائيّت گاهى به صورت استقلالى لحاظ مىشود و گاهى به عنوان حالى و آلى و وصفى براى غير يعنى سير و بصره و . . . به كار مىرود و معناى حرفى از اين قبيل است . ) يا در چنين ابتدائيّتى استعمال مىشود . آنگاه اگر مراد از خصوصيّت اين باشد مرحوم آخوند مىفرمايد : اين احتمال مبتلا به چهار اشكال است . 1 - همان‌گونه كه وضع كار اختيارى واضع است و در مقام وضع چاره‌اى ندارد