و متروك نگرديده است . و دلالت هم از اين موارد مذكور و مانند آنها بيرون نيست . بنابراين دلالت بر خصوصيت ظرفيّت مال كلمهء دار نيست بلكه مربوط به لفظ « فى » است پس حروف هم داراى معنى هستند .
و نه تنها معنى دارند بلكه در ادبيّات عرب و علم نحو براى هريك از حروف گاهى چندين معنى ذكر شده است مثلا براى « باء » نه معنى آمده ، براى من پنج معنى ذكر شده ، براى همزهء استفهام هشت معنى بيان شده است .
در نتيجه اصل مدّعاى شيخ رضى مردود است مخصوصا بر مسلك ما در باب وضع كه حقيقت وضع را علامت قرار دادن لفظ براى معنى و دالّ قرار دادن لفظ براى معنى دانستيم و در اينجا هم فى علامت ظرفيّت است ، من علامت ابتدائيّت است و . . . يعنى براى اينها وضع شدهاند .
و امّا تنظير به علامات اعرابى : اوّلا با بيانى كه كرديم بر فرض كه علامات اعرابى داراى معنى و مدلول نباشند ولى حروف را به اينها نبايد قياس كنيم و حروف داراى معنى هستند پس قياس مع الفارق است .
و ثانيا ما در خود مقيس عليه و علامات اعرابى هم قبول نداريم كه اينها داراى معنى نباشند بلكه اينها نيز معنى دارند و آن دلالت بر فاعل بودن كلمه يا مفعول بودن آن است و اين علامت يا دالّ بودن كه ذاتى و طبيعى اين علامات نيست بلكه جعلى و قراردادى است و اهل لغت يا واضع نحو فرموده : « كل فاعل مرفوع ، » « كل مفعول منصوب » و . . . و بدينوسيله رفع علامت فاعليّت كلمه و نصب علامت مفعوليّت گرديده است و بر مسلك ما كه وضع را علامت قرار دادن لفظ براى معنى دانستيم مىگوئيم : علامات اعرابى هم معنى و موضوعله دارند .
و امّا پاسخ از دليل اوّل اين قول : ما قبول نداريم كه لفظ من والى و . . . داراى معنى نباشند و چيزى از آنها تبادر نكند . خير كاملا از هركدام معنائى متبادر است ولى معنائى نيست كه شفّاف و روشن و مّما يصح السكوت عليه باشد بلكه
خارج اصول (فارسى) — صفحة 128
مساهمون: على محمدى خراسانى
ص١٢٨