الكوفه » منتهاى سير بودن اراده شده ، فى علامت آن است كه از دار « در مثال زيد فى الدار » ظرف بودن آن براى زيد مراد است و . . . بنابراين حروف كاشف از خصوصيّتى در مدخول خود مىباشند و گرنه خودشان دالّ بر ابتدا يا انتها يا ظرفيّت و . . . نيستند .
نظير علامات اعرابيّه از قبيل علامت رفع و نصب و جر كه خودشان داراى معنى نيستند و صرفا علامت اين هستند كه كلمهء زيد در « قام زيد » ، « فاعل است » يا در « ضرب زيدا » مفعول است و . . . و خصوصيّت فاعل بودن يا مفعول بودن يا مضاف اليه بودن كلمه را نشان مىدهند و گرنه نقش ديگرى ندارند .
و امّا دلايل اين نظريّه : شايد دليلشان اين باشد كه از من يا الى يا فى يا على و . . .
به تنهائى معناى شفاف و روشنى به ذهن نمىآيد و چيزى فهميده نمىشود ولى در كنار بصره ، كوفه ، دار ، سطح و . . . كاملا معنى مىدهد و خصوصيات مذكور از آنها فهميده مىشود پس خود حرف فى نفسها معنى ندارد .
و شايد عمده دليلشان اين باشد كه در كلام مشهور نحوىها حرف اينگونه تعريف شده : « الحرف ما دلّ على معنى فى غيره » و در كلام معروف امام على عليه السّلام چنين آمده :
« الاسم ما انباء عن المسمّى و الفعل ما انباء عن حركة المسمّى و الحرف ما اوجد معنى فى غيره » « 1 »
و شيخ رضى خيال كرده كلمهء فى غيره متعلّق به اوجد است و ضمير آن به ماء موصول برمىگردد و معناى كلام آن است كه : حرف خودش معنى و موضوعله ندارد بلكه حرف آن كلمهاى است كه معنا و خصوصيّتى را ( ظرفيت ، مبدأ سير بودن و . . . ) در غير خودش ( كه بصره و كوفه و . . . باشد ) ايجاد مىكند در نتيجه :
حروف صرفا علاماتى بيش نيستند و خودشان براى معنائى وضع نشدهاند . « 2 »
نقد اين نظريّه : از ديدگاه اصوليان اين سخن باطل است هم اصل مدّعا كه
هامش
( 1 ) . تأسيس الشيعه ص 61 .
( 2 ) . شرح كافيه ص 10 ج 1 .