حروف را صرفا علامت مىدانست و هم تنظير به باب علامات اعرابى و هم دو دليلى كه اقامه شد تماما قابلمناقشه است .
امّا اصل مدّعا : در كلمات بزرگان به بيانات گوناگون ( به اختلاف سليقه و طرز فكر ) از اين سخن جواب داده شده و ما گمان مىكنيم كه روانترين بيان اين است كه بگوئيم : اگر خصوصيت ظرفيّت يا مبدأ سير بودن و . . . مدلول حرف من و فى و . . .
نباشد بلكه از خود مدخولها استفاده شود و حروف كاشف باشند كه كلمهء دار « مثلا » علاوه بر دلالت بر اصل منزل به عنوان عينى از اعيان خارجى ، بر خصوصيّت ظرفيّت آن نيز دلالت مىكند ، مىپرسيم اين چه نوع دلالتى است ؟
آيا دلالت عقلى است آنگونه كه در مشاهده دور و وجود آتش يا در روشنائى و وجود خورشيد است ؟ قطعا چنين نيست زيرا هيچ ملازمهء عقلى يا عادى ميان منزل و ظرفيّت آن براى زيد نيست يا ميان بصره و مبدأ سير بودن نيست .
آيا دلالت لفظى است ؟ آن هم آيا از نوع دلالت التزاميّه است ؟ قطعا نه زيرا در دلالت التزامى لزوم بيّن بالمعنى الاخص معتبر است و در اينجا نيست زيرا چنين نيست كه تا بصره تصور شد مبدء سير بودن نيز تصور شود .
آيا از نوع تضمن است ؟ قطعا نه ، زيرا احدى نگفته كه كلمهء بصره يا دار جزء معنايش مبدئيّت يا ظرفيّت است . آيا از نوع دلالت مطابقى است آن هم آيا به نحو اشتراك لفظى است و كلمهء دار دو بار وضع شده يك بار براى اصل عين خارجى و يك بار براى ظرف بودن آن ؟ قائل ندارد و دليل هم ندارد و اصل هم عدم اشتراك است .
آيا به نحو اشتراك معنوى است ؟ ميان عين خارجى و ظرف بودنش جامع ماهوى و مشتركى وجود ندارد و كسى هم قائل نشده است . آيا به نحو حقيقت و مجاز است ؟ احدى بدان قائل نشده ، دليل هم ندارد اصل هم عدم مجازيّت است .
آيا به نحو منقول است ؟ قطعا نه زيرا از معناى اصلى منتقل نشده و آن معنى مهجور
خارج اصول (فارسى) — صفحة 127
مساهمون: على محمدى خراسانى
ص١٢٧