و بعضى از محقّقان معاصر نيز همين رأى را پسنديده و مثال به مخترع و اتومبيل زدهاند . . . « 1 »
به اعتقاد ما اين نظريّه باطل است و مثالهاى مذكور هم از اين قبيل نيستند .
امّا مثال اسماء مقادير و اوزان و معاجين و مركّبات : از كجا ادّعا مىكنيد كه در اين موارد وضع خاص و موضوعله عام است يعنى معناى متصور خاص ولى موضوعله عام و كلى است ؟ حق اين است كه واضع روز اوّل دقيقا هزار گرم را ( مثلا ) در نظر گرفت و لفظ كيلوگرم را براى آن قرار داد بعدا اهل عرف و مستعملين با مسامحه اين لفظ را در ناقص هم استعمال كردهاند به علاقهء مشابهت و مانند آنكه مسبوطا در باب صحيح و اعم خواهد آمد و بر فرض كه شك كنيم و احتمال بدهيم كه وضع اينها از اين باب بود ، يا از بابى كه قائل مذكور فرمود ، مىگوئيم : « اذا جاء الاحتمال بطل الاستدلال » و اين موارد شاهد و مؤيّد كلام شما نيست .
و امّا مثال شبح از دور ، در كلام مرحوم آقائى خوئى به روشنى جواب داده شده و آن اينكه :
قد يتصور ذلك الشبح به عنوان انه جزئى و معنى خاص فيضع اللفظ بازاء واقعه - الشبح - ، و قد يتصور ذلك به عنوان الكلى المنطبق عليه و على غيره فيضع اللفظ بازاء معنونه و لا ثالث له ، فهو على الاوّل من الوضع الخاص و الموضوع له الخاص ، و على الثانى من الوضع العام و الموضوع له العام او الخاص كما لا يخفى . « 2 »
و مثال بعض المعاصرين نيز قابلجواب است زيرا خود ايشان چنين توضيح دادهاند كه سازندهء اتومبيل كنار مخترعش مىايستد و مىگويد : من لفظ اتومبيل را براى اين و هرچه مثل اين باشد قرار دادم . . . كه در اينجا خاص يعنى همين مخترع خارجى تصور شده و در كنارش عام نيز تصور شده و سپس لفظ قرار داده شده و از
هامش
( 1 ) . سيرى كامل در اصول فقه ج 1 ص 301 به بعد .
( 2 ) . محاضرات ج 1 ص 52 .