خصوص هزار گرم را تصور كرده ولى لفظ را براى اعم از تام و ناقص مساوق با تام در فايده قرار داده است و عرفا هم بر مقدارى كه ذرّهاى كمتر از يك كيلوگرم باشد عنوان كيلوگرم حقيقتا اطلاق مىشود و از طرفى هم مىدانيم كه واژهء كيلوگرم دو بار وضع نشده كه يك بار براى تامّ و يك بار براى ناقص باشد . در نتيجه كيلوگرم ( يا من ، خروار ، تن و . . . ) وضعش خاص است يعنى معناى متصور جزئى است ولى موضوع له عام است يعنى لفظ را براى اعمّ قرار داده است .
و از همين قبيل است اكثر مركّبات خارحيّه و اسماء معاجين و مركّبات كه براى اعم از جامع جميع اجزاء و فاقد بعض اجزاء قرار داده شدهاند « 1 »
و يكى از پيروان اين مسلك مرحوم آيت اللّه العظمى المؤسس در درر الفوائد است كه به ديدن شبحى از دور مثال زده : شما در وسط بيابان از دور يك شيئى جزئى خارجى را مىبينيد ولى تفصيلا نمىدانيد كه آيا جماد است يا نبات يا حيوان ؟ بر فرض كه حيوان باشد آيا انسان است يا فرس يا بقر ؟ بر فرض انسان باشد آيا سفيد است يا سياه يا زرد ؟ بر فرض كه سفيد هم باشد آيا زيد است يا بكر يا خالد ؟ و . . . در اينجا آن شيئى معيّن خارجى را مىبينيد و لحاظ مىكنيد ،
آنگاه اگر تفصيلا مىدانستيد كه كيست و چيست ؟ مثلا انسان است بحثى نبود و نيازى به عنوان اجمالى نداشتيد ولى اجمالا مىدانيد كه حيوانى از حيوانات است و نام حيوان را براى او قرار مىدهيد يا نام شبح را براى او قرار مىدهيد كه هم بر آن فرد خارجى صادق است و هم بر غير او در اينجا متصور شما آن جزئى خارجى است پس وضع خاص است ولى موضوعله شما آن جزئى خارجى نيست بلكه عنوان حيوانيّت يا جسميّت و . . . است كه بر او و غير او صادق است و على الفرض از راه همان شيئى خارجى به اين وجه و كلى رسيديم پس جزئى وجه براى كلّى شد پس مانعى ندارد كه وضع خاص و موضوعله عام باشد . « 2 »
هامش
( 1 ) . بدايع الافكار ص 40 .
( 2 ) . درر الفوائد ج 1 ص 36 .