است با قطع نظر از جميع افراد و مصاديق مثل الانسان حيوان ناطق در اين صورت ماهيّت فقط خودش است و غير خودش نيست نه موجود است و نه معدوم و . . .
و گاهى قضيّه خارجيّه است يعنى حكم براى افراد موضوع ثابت است آن هم خصوص افرادى كه بالفعل در خارج موجود مىباشند . مثل « كل من فى العسكر قتل ، » « كلّ ما فى الصندوق نهب » و . . .
و گاهى قضيّه حقيقيّه است و حكم براى جميع افراد اعمّ از محققّة الوجود و مقدّرة الوجود ثابت است مثل « كل انسان لفى خسر . . . » « الانسان هلوع ، » « الانسان جزوع و منوع » و « الانسان ليطغى » و . . .
با اين مقدّمه مىگوئيم : كلّى دوگونه ملاحظه مىشود گاهى به نحو اوّل از سه قسم مذكور يعنى به نحو قضيّه طبيعيّة است و تمام نظر به خود ذات و ماهيّت دوخته شده در اينجا قطعا مرآتيّت ندارد ولى گاهى به نحو قضيّهء خارجيّه يا حقيقيّه و يا ذهنيّه است و در تمام اين فروض پرواضح است كه كلّى مرآت افراد قرار مىگيرد و بوسيلهء آن به افراد و مصاديق خارجى يا ذهنى اشاره مىشود . بنابراين كلّى صلاحيّت حكايت از افراد را دارد و قسم ثالث از اقسام وضع ممكن و معقول است و در مورد حروف و اسماء اشاره و . . . كه وضع را عام و موضوعله را خاص دانستهاند مطلب از همين قرار است يعنى عنوان مفرد مذكر يا نسبت ابتدائية و . . .
صددرصد عنوان مشير به سوى مصاديق خارجيّهء خود هستند و در ضمن اين عناوين كلّيه آن مصاديق جزئيّه هم تصوّر شدهاند و همين كافى است .
اشكال دوّم كه به صورت شفّاف و جداگانه در كلمات شهيد صدر در بحوث « 1 » آمده اين است كه : ما مفهوم كلّى و قدر جامع ميان افراد را به اين نحو انتزاع مىكنيم كه نخست افراد را مىبينيم سپس خصوصيّات فردى را الغاء مىكنيم و با الغاء خصوصيّات و تجريد به يك جهت كلى و مشترك مىرسيم و نامش را انسان يا فرس
هامش
( 1 ) . بحوث فى علم الاصول ج 1 ص 89 - 90 .