از ديدگاه مشهور اصوليان چنين قسمى واقع هم شده و مثال آن عبارت است از حروف و اسماء اشاره و ضمائر و موصولات و . . . كه بحث مفصلى دارد و در پايان تقسيم يعنى پس از تبيين امكان و استحالهء قسم چهارم راجعبه معناى حرفى و غيره مبسوطا خواهيم بحث كرد .
در پايان سه پرسش را مطرح مىكنيم :
1 - لفظ و معنى يا هردو واحدند يعنى يك لفظ است و يك معنى ، چه معناى خاص و جزئى باشد مثل صورت ذهنيّهء زيد و چه كلى و عام باشد مثل مفهوم حيوان ناطق و . . . اين قسم را مختص گويند . و يا لفظ متعدّد و معنى واحد است يعنى چندين لفظ و يك معنى داريم نامش مترادف است . و يا لفظ واحد و معنى متعدّد است و فعلا هم در هركدام استعمال دارد و هيچكدام مهجور و متروك نيست نامش مشترك لفظى است و در قسم اوّل اگر معناى واحد كلى باشد نامش مشترك معنوى است و اگر براى يكى وضع و در بقيّهء فقط به مناسبت استعمال شود نامش حقيقت و مجاز است .
با اين مقدّمه سؤال اين است كه وضع عام و موضوعله خاص از كدام قسم است ؟ نظر شيخ اعظم اين است كه از نوع مشترك لفظى نيست ( البته تصريح به اشتراك معنوى هم ندارند ولى شايد مرادشان اين باشد . ) ايشان در باب صحيح و اعم در تصوير قدر جامع بر مسلك صحيحى مطالبى دارند كه در پايان اين تعبير آمده : فالوضع فيها نظير الوضع العام و الموضوع له الخاص دون الاشتراك اللفظى « 1 »
ولى مرحوم ميرزاى نائينى « 2 » در فوائد تصريح دارند كه اين از باب مشترك لفظى است زيرا يك لفظ است ( مثلا كلمهء هذا ) و صدها و هزاران و بلكه ميليونها و ميلياردها معنى ( افراد و مصاديق مفرد مذكّر در عالم ) و وضع عام و موضوعله
هامش
( 1 ) . مطارع الانظار ص 5 .
( 2 ) . فوائد الاصول ج 1 و 2 ص 32 - 34 .