و . . . مىگذاريم آنگاه وقتى كلّى را با افراد مقايسه مىكنيم رابطهء كلّ و جزء در ميان است يعنى مفهوم كلّى جزئى از كل و مركب است زيرا فرد و مصداق اين جهت مشترك را دارد ، جهات مختص هم دارد پس مركّب است آنگاه چگونه مىتوان جزء را حاكى از كل و مرآت براى كل قرار داد ؟ آيا تصوّر جزء كافى است براى تصور كلّ ؟
آيا جنس تنها را مىتوان حاكى از نوع قرار داد و تنها جنس را تصور كرد ولى لفظ را براى نوع و كلى قرار داد ؟ و آيا با تصور جزء كل اصلا تصور شده ؟ تفصيلا كه تصور نشده است اجمالا نيز تصوّر نشده چون جزء مرآت كل نيست بنابراين چگونه جهت جامع و كلى را مرآت براى جزئى و فرد قرار مىدهيم ؟ ! اين از قبيل مرآت شدن جزء براى كل است كه نامعقول است .
جواب شهيد صدر از اين اعتراض همانند پاسخ از اشكال اوّل است كه عناوين كلّى را تقسيم كرديم و از زبان مرحوم محقّق عراقى تفصيل آن بيان شد و اجمالا دو دسته از عناوين مرآتيّت داشتند .
ولى به عقيدهء ما اين پاسخ ناتمام بود و در رابطه با اشكال اوّل ذكر كرديم كه منظور مشهور اين نيست و حق در جواب از اشكال را هم آورديم كه نيازى به تكرار نيست و تنها اشاره به اين نكته لازم است كه عنوان كلّى اگر بخواهد حاكى از افراد با همهء خصوصيات باشد جاى اشكال مذكور باقى است و در اين صورت ديگر تصوّر اجمالى نخواهد بود بلكه تفصيلى است ولى چنين نيست و هيچ عنوان كلّى ( حتّى عنوان ما يصدق عليه الكلى ) مصاديق را تفصيلا نشان نمىدهد و اجمالا و ضمنا بيانگر آنها است و انسان عنوان مشير به سوى افراد است و هرفردى بما انّه انسان در آئينه انسان ديده مىشود نه بما انه زيد او بكر و . . . در نتيجه به عقيدهء ما قسم ثالث از اقسام وضع كاملا ممكن است .
و امّا مقام وقوع : آيا چنين وضعى مثال هم دارد و در خارج اتّفاق افتاده است يا خير ؟
خارج اصول (فارسى) — صفحة 110
مساهمون: على محمدى خراسانى
ص١١٠