تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خارج اصول (فارسى) — صفحة 106

مساهمون:

ص١٠٦

وضع عام و موضوع‌له خاص :

از ديدگاه مشهور چنين قسمى امكان دارد و معقول است به اين دليل كه هركلّى و عامى مىتواند مرآت براى افرادش باشد و ما مىتوانيم در آينهء كلى افراد را اجمالا ببينيم و كلى را عنوان مشير براى افراد و مصاديق قرار دهيم و لذا افراد اگرچه تفصيلا و بنفسها تصوّر نشده‌اند ولى اجمالا و بوجهها تصوّر شده‌اند و در باب وضع مهم اصل تصور معنى است و امّا تفصيلى بودن تصوّر دليلى ندارد بنابراين وضع عام و موضوع‌له خاص نيز كمبودى ندارد و كاملا معقول است . امّا از سوى متأخّران دو اشكال اساسى در ارتباط با اين قسم از وضع مطرح شده است : اشكال اوّل : آيا مفهوم كلّى انسان ( مثلا ) را مرآت براى افراد و مصاديق آن قرار مىدهيد ( آن‌گونه كه در قضاياى خارجيّه و حقيقيّه است كه وقتى مىگوئيم : « كلّ من فى العسكر قتل ، » عنوان من فى العسكر مرات زيد و بكر و خالد و . . . است يا وقتى مىگوئيم : « المستطيع يجب عليه الحج يا من استطاع يجب عليه الحج » عنوان « من استطاع » عنوان مشير است به سوى هركسى كه فعلا يا در آينده يافت مىشود و داراى وصف استطاعت مىگردد و در آينهء چنين عناوين و كليّاتى ، افراد و جزئيّات را مشاهده مىكنيم . اگر اين باشد قابل‌قبول است ولى ربطى به باب وضع ندارد زيرا واضع در مقام وضع با مفهوم سروكار دارد نه با مصداق و اگر مفهوم انسان را مرآت براى مفهوم زيد و بكر و خالد و . . . قرار مىدهيد . اشكال اين است كه هيچ مفهومى حاكى از مفهوم ديگر نيست ، هرمفهومى حاكى از خويش است و فقط خودش را ارائه مىدهد و كارى به مفهوم ديگر ندارد و كاملا با آن مباين است و در اين جهت فرقى ندارد كه مفهوم جزئى نسبت به جزئى ديگر مقايسه شود ( مثلا مفهوم زيد هرگز حاكى از مفهوم خالد نيست ) و يا مفهوم كلّى