تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خارج اصول (فارسى) — صفحة 112

مساهمون:

ص١١٢
خاص را تشبيه مىكنند به اين‌كه كسى بگويد : « كلّ ما يولد لى فى ليلة الجمعة فقد سميّته عليّا » و همانطور كه اينجا اگر خداوند صد فرزند به او بدهد نام هركدام جداگانه على است و با يك كلام وضع صورت گرفته ولى معانى متعدّد است و مشترك لفظى است . همين‌طور در مورد بحث ما ، البته اگر در مشترك لفظى مصطلح تعدّد وضع را معتبر بدانيم و بگوئيم بايد لفظ براى هرمعنايى جداگانه وضع شود تا مشترك لفظى باشد بايد گفت حق با شيخ اعظم است و ما نحن فيه از آن باب نيست ولى اگر تعدّد وضع لازم نباشد و بگوئيم نحوهء وضع مهم نيست و با يك وضع هم مىتواند براى صدها و هزاران معنى وضع كند و مشترك لفظى صورت پذيرد ، بايد گفت ما نحن فيه از باب اشتراك لفظى است و قسم جدايى نيست . و ظاهرا حق همين است زيرا ملاك در اشتراك لفظى تعدّد موضوع‌له است كه در اينجا هست و تعدّد وضع و لحاظ موضوع‌له لزومى ندارد پس وضع عام و موضوع‌له خاص از قبيل متحد اللفظ و متكثر المعنى الحقيقى است . البته اين بحث ثمرهء عملى ندارد . 2 - حال كه وضع عام است و معناى متصور كلى است چه مانعى دارد كه بگوئيم : موضوع‌له نيز عام است يعنى لفظ را براى خود آن معناى كلى قرار داده است ؟ و چه داعى داريم كه حتما موضوع‌له خاص باشد و لفظ براى افراد وضع شود ؟ در پاسخ اجمالا مىگوئيم : در بيان معناى حرفى خواهد آمد كه وضع حروف براى خود معناى كلّى امكان‌پذير نيست و گرنه داعى نداشتيم كه موضوع‌له را خاص بدانيم . 3 - حال كه موضوع‌له خاص است چرا خود وضع هم خاص نباشد ؟ چه مانعى دارد كه اينجا هم از قبيل اعلام شخصيّه باشد ؟ در پاسخ مىگوئيم : گاهى افراد و