آن فرد حقيقة اطلاق مىشود پس وضع و موضوعله عام است . « 1 » ولى اين مناقشه هم ناتمام است زيرا منظور از خاص و جزئى بودن يا عام و كلى بودن وضع و موضوعله ، به لحاظ احوالات نيست بلكه به لحاظ افراد و مصاديق است و واضح است كه زيد در همهحال يك فرد و جزئى است نه كلّى پس وضع خاص و موضوع له خاص است .
البته مثال ديگر اسماء ازمنه و امكنه است كه هرنقطهاى اسمى دارد و وضع و موضوعله خاص است . و برخى براى اين قسم به اعلام جنس ( اسامه ، ثعاله و . . . ) مثال زدهاند كه در باب مطلق و مقيد بايد مورد بحث واقع شود . « 2 »
هامش
( 1 ) . بدايع الافكار ، محقق رشتى ، ص 39 .
( 2 ) . بدايع الافكار محقق رشتى ص 40 .