تشخّص و جزئيّت تصرّف كرده و بر كلّى منحصر در فرد و احدهم ، اطلاق خصوصيّت و جزئيّت نمائيم كه اين هم مسامحى خواهد بود .
مختار ما : ما نمىگوئيم موضوعله آن هيكل خارجى است تا اشكال مرحوم امام وارد شود و اصولا واضع در مقام وضع با مصداق خارجى كارى ندارد . بلكه موضوع له صورت ذهنيّهء زيد و مفهومى است كه از هيكل خارجى انتزاع مىشود و در ذهن واضع مىآيد و لفظ را براى آن مفهوم و صورت ذهنيّه قرار مىدهد البته نه به قيد ذهنى بودن تا اشكال شود كه على هذا جميع قضايا ذهنى مىشوند بلكه خود صورت ذهنيّه و ذهنى بودن ، قيد آن نيست بلكه ظرف آن است ( مثل زمان كه ظرف پديدهها است نه قيد آنها ) البته براى صورت ذهنى وضع مىكند ولى به قصد حكايت از خارج ولى ملحوظ بالذات همان صورت ذهنى است و خارج ملحوظ بالتبع است ( چه اينكه در باب علم نيز معلوم بالذات عالم صور ذهنيّه است و خارج معلوم بالعرض است . )
با اين حساب قضاياى خارجيّه نيز حق است . « زيد موجود » هم ضرورية نيست ، « زيد معدوم » هم تناقض نيست ، « زيد امّا موجود و امّا معدوم » نيز صحيح است يعنى آن صورتى كه از زيد در ذهن داريم يا در خارج موجود است و يا معدوم است و محذورى هم ندارد . و مىدانيم كه صورت ذهنيّهء زيد جزئى است نه كلّى و عام ، پس وضع خاص و موضوعله خاص است و اشكالى نيست .
و امّا مرحلهء وقوع : آيا وضع خاص و موضوعله خاص مثال هم دارد ؟ مشهور به اعلام شخصيه مثال زدهاند به بيانى كه گذشت ولى برخى خواستهاند در اين مناقشه كنند و بگويند : در اعلام شخصيّه وضع و موضوعله هردو عاماند زيرا درست است كه زيد خارجى يك فرد است ولى حالات گوناگون دارد ( پيرى و جوانى و كودكى ، فقر و غنا و . . . ) و به اين لحاظ عام و كلى است و واضع لفظ زيد را تنها براى دوران كودكى كه وضع نمىكند براى همهء احوالات قرار مىدهد و لفظ زيد در همهحال بر
خارج اصول (فارسى) — صفحة 103
مساهمون: على محمدى خراسانى
ص١٠٣