ارتفاع الحكم عندهم من موضوعه بسبب تبدل الرأى و نحوه بل إنما كانت أحكاما لها بحسب رأيه بحيث عد من انتفاء الحكم بانتفاء موضوعه عند التبدل و مجرد احتمال ذلك يكفى فى عدم صحة استصحابها لاعتبار إحراز بقاء الموضوع و لو عرفا فتأمل جيدا .
هذا كله مع إمكان دعوى أنه إذا لم يجز البقاء على التقليد بعد زوال الرأى بسبب الهرم أو المرض إجماعا لم يجز فى حال الموت بنحو أولى قطعا فتأمل .
قوله : و امّا الاستمرارى : تا به حال تقليد ابتدائى از ميّت ، ابطال و استصحاب جواز ، ردّ شد . « 1 » حال تقليد استمراى يا بقاء بر تقليد ميّت چگونه است ؟
ممكن است كسى بگويد چنين تقليدى جايز است و مدرك آن ، استحصاب جواز تقليد نيست تا بگوييد موضوعش كه رأى باشد منتفى شده است ، بلكه مدركش استصحاب خود احكامى است كه در زمان حيات مجتهد از او تقليد كرده ، به آنها عمل نموده است . « 2 » و اين احكام در زمان حيات مجتهد ، براى مقلّد ثابت شد ( يقين سابق ) و پس از ممات مجتهد شك دارد ( شك لاحق ) . اركان استصحاب تمام است پس مىتواند خود اين احكام را استصحاب نمايد .
استصحاب احكام مورد تقليد مثل استصحاب جواز تقليد نيست تا اشكال شود كه موضوع آنها رأى است و با مرگ ، رأىْ منعدم شده است و . . . زيرا موضوع اين احكام ، ذوات اشياء يا افعال مكلّفين است . مثلًا نماز جمعه ، موضوع وجوب است ، خمريّت ، موضوع حرمت است و . . . و رأى و اجتهاد ، مقوّم موضوع و معروض نيست ؛ يعنى نمىگوييم نماز جمعهاى كه رأى مجتهد به حكم آن تعلّق گرفته و مورد اجتهاد واقع شده است واجب است ، بلكه مىگوييم نماز جمعه واجب است ، و رأى مجتهد ، واسطه در عروض اين احكام بر موضوعات آنهاست . « 3 » اينجا هم موضوع ، خود نماز جمعه است و رأى مجتهد واسطه در عروض است و اگر چنين شد ، در زمان حيات مجتهد نماز جمعه واجب بود و پس از موت او شك در وجوبش داريم و استصحاب وجوب جارى مىكنيم ؛ چون موضوع كه نماز جمعه باشد محرز است .
به عقيدهء مرحوم آخوند استصحاب خود احكام مورد تقليد هم جارى نمىشود ؛ اين مطلب را بر اساس دو مبنا بررسى مىكند :
1 . بر مبناى خودشان كه در باب حجيّت امارات « 4 » قائل به جعل حكم نيستند و كراراً گفته شد كه
هامش
( 1 ) . كه يك استصحاب تعليقى هم بود ، يعنى اگر مجتهد زنده بود يا اگر من در زمان حيات او بودم ، تقليد از او جايز بود ؛ حالا هم كهمرده است يا من پس از زمان فوت او بالغ شدهام تقليد از او جايز است .
( 2 ) . مثل وجوب جمعه و حرمت عصير عنبى .
( 3 ) . در واقع از حيثيّات تعليلية است و نه تقييديّه و مثل تغيير است كه واسطه مىشود براى عروض نجاست بر خود آب ، وموضوع ، خود آب است نه آب متغير تا پس از زوال تغير ، موضوع عوض شده باشد .
( 4 ) . مثلًا خبر ثقه باشد يا اجتهاد مجتهد و فتواى او كه براى مقلّد حجّت و از ظنون خاصّه است .