« اختر للحكم بين الناس أفضل رعيتّك » . « 1 » پس نتيجه مىگيريم كه رأى افقه و افضل برترى دارد .
3 . رأى و قول افضل و اعلم ، به واقع و حق نزديكتر است : صغرا ؛ چون دقّت و تتبع و عمق بيشترى دارد . هر قولى كه به واقع نزديكتر باشد ، مقدّم است : كبرا ؛ پس قول اعلم مقدم است : نيتجه .
و با وجود آن نوبت به قول ديگران نمىرسد .
مرحوم آخوند مىفرمايد هر سه دليل شما سست و بىبنيان است :
اشكال دليل اوّل اين است كه چنين اجماع مدركى است ؛ زيرا اگر نگوييم همهء فقهاء ، لاأقل مىتوانيم بگوييم معظم فقهاء به استناد اصل مذكور ( اصل عدم جواز تقليد ) فتوى به عدم جواز تقليد از غير اعلم دادهاند و دستكم احتمال اين مطلب قوى است . در نتيجه اجماعى كه معلوم المدرك يا محتمل المدرك باشد محصّلش هم ارزش ندارد و يك دليل مستقل نيست ، تا چه رسد به منقولش كه صرف نظر از مسألهء مدركى بودن ، ذاتاً هم حجّت نيست و در جاى خود بحث شد . ضمن اينكه با وجود مخالفت عدّهاى و تجويز تقليد از غير اعلم از سوى عدّهاى ديگر ، ادّعاى اجماع مذكور گزاف خواهد بود .
امّا دليل دوم : سه روايت مذكور در مقام حكومت و قضاوت ، حكم افقه و افضل را ترجيح مىداد و تعيين مىكرد و در باب قضاوت بايد چنين باشد ، زيرا تقديم قول غير افقه ترجيح مرجوح بر راجح است و حكم به تخيير هم ناقض غرض است و فصل خصومت نمىنمايد و تنها راه ترجيح است ، ولى در باب فتوى راه ديگرى وجود دارد و آن حكم به تخيير است كه مشكل مقلّد را حل مىكند ؛ زيرا فتواى يكى را برگزيده و از آن پيروى مىنمايد و بالجمله قياس باب فتوى به باب قضاوت معالفارق است .
اما دليل سوم : اين دليل كه يك دليل عقلى است از لحاظ صغرا و كبرا ناتمام است .
اما اشكال صغرا : قبول نداريم كه هميشه فتواى افضل به واقع ، نزديكتر باشد ؛ گاهى فتواى غير اعلم به واقع نزديكتر و احتمال مطابقتش بيشتر است ، و آن در فرضى است كه فتواى غير افضل در اين عصر موافق باشد با فتواى مجتهدى كه در عصر سابق مىزيسته و از مجتهد اين عصر افضل بوده است و به انضمام رأى او احتمال مطابق بودن رأى غير افضل تقويت مىشود .
اشكال : ممكن است مستدل بگويد ضميمه قول مجتهد عصر قبل ، فايده ندارد و بايد فتوى فىنفسه افضل باشد ، و فىنفسه ( با قطع نظر از ضميمه ) فتواى اعلم اين عصر به واقع نزديكتر است و بايد مقدم شود .
پاسخ : درست است كه فتواى افضل ، فىنفسه اقرب الى الواقع است ، ولى اين مطلب با قيد فى نفسه بودن ، صغراى كبراى كلىِ بعدى نيست ، زيرا از لحاظ عقلى ، ملاك اصلى اقرب بودن است . اما
هامش
( 1 ) . نهجالبلاغه ، نامهء 53 .