تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح كفاية الأصول (ويرايش جديد) (فارسى) — صفحة 518

مساهمون:

ص٥١٨
مجتهد و مقلدانش از حالا به بعد چگونه رفتار كنند ؟ اين تكليفش روشن است و آن اين‌كه : در صورت دوم كه رأى و اجتهاد جديد پيدا كرده است ، حتماً بايد طبق آن رفتار كند ؛ يعنى از اين پس روز جمعه نماز ظهر بخواند ، نمازهايش را با سوره بخواند و . . . و ضمناً فرق ندارد كه اجتهاد قديم و جديد هر دو قطعى باشند يا هر دو ظنّى باشند يا هر دو بر اساس اصل عملى باشند و يا مختلف و متفاوت باشند يعنى قبلًا قاطع بود ولى حالا قطع خود را از دست داده است و ظنّ به حكم جديد دارد و . . . . در صورت سوم هم كه فعلًا رأى خاصّى ندارد ، بايد احتياط كند و نمازها را با سوره بخواند ، ظهر و جمعه بخواند ، و . . . انّما الكلام در اعمال سابقه است ؛ يعنى عبادات و معاملاتى كه در طول ده سال گذشته طبق اجتهاد قديم انجام داده است و الآن كه تبدّل رأى پيدا كرده معتقد است آن اعمال كمبود داشته و فاقد جزء يا شرطى بوده و در واقع باطل بوده‌اند . آيا آنچه تا به حال انجام داده صحيح و مُجزى است و نيازى به اعاده و قضاء ندارد يا تمام آنها باطل و بىاثر و بىثمر بوده و همه را بايد از سر بگيرد و اعاده نمايد ؟ اينجاست كه مرحوم آخوند دو بحث منعقد كرده است : 1 . مقتضاى قاعدهء اوّليّه و حكم عقل با صرف‌نظر از دليل خاص چيست ؟ 2 . مقتضاى قاعدهء ثانويّه و ادلّهء خاصّه كدام است ؟ در مقام اوّل فعلًا به صورت سربسته مىفرمايد : بايد با تمام اين اعمال به نوع عمل باطل برخورد كند و آنها را كَانْ لم يكن بگيرد و پيش از هر توضيحى به سراغ قاعدهء ثانويّه مىرود و مىفرمايد قاعدهء اوّلى بطلان است ؛ در صورتى كه دليل خاصّى بر صحت اعمال ماضيه دلالت نكند ، ولى خوشبختانه سه دليل خاص داريم : 1 . حديث معروفِ « لا تعاد » كه مىگويد نماز فقط از پنج چيز ( وقت ، قبله ، طهور ، ركوع ، سجود ) اعاده دارد ؛ يعنى اگر يكى از اين امور خمسه در نماز انجام نشود « 1 » اعاده لازم دارد ، و از غير اينها اگر جزء يا شرطى مختلّ شده باشد اعاده لازم نيست . « 2 » پس حديث « لا تعاد » در باب نمازهايى كه خوانده و فعلًا معتقد است كه كمبود داشته و فاقد سوره بوده است ، حكم به صحّت نماز مىكند . البته « فىالجمله » ؛ يعنى در غير پنج امر مذكور . 2 . بعضىها ادّعاى اجماع كرده‌اند كه در مطلق عبادات ، مطلب از اين قرار است كه اگر جزء يا شرطى مختلّ شده و طرف هم معذور بوده است ؛ يعنى اجتهادش او را به اين نتيجه رسانده بود و قاصر است نه مقصّر ، بعد از سال‌ها كه متوجّه شد و اجتهاد جديد پيدا كرد اعاده لازم نيست و همان عبادات گذشته از او مقبول است . 3 . حديث معروف « رفع » كه در مطلق اعمال عبادى و معاملى مىفرمايد : « رُفع ما لا يعلمون » ؛ « 3 »
هامش
( 1 ) . يعنى از روى جهل باشد كه مورد بحث ماست يا از روى سهو و نسيان باشد . ( 2 ) . وسائل‌الشيعه ، ج 4 ، ص 934 . ( 3 ) . اصول كافى ، ج 2 ، ص 463 .