تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح كفاية الأصول (ويرايش جديد) (فارسى) — صفحة 505

مساهمون:

ص٥٠٥
بسيطه و غير قابل تجزيه اين است كه يا موجودند و يا معدوم ، و معنا ندارند كه بعضى از آنها موجود و بعضى مفقود باشد . پس اجتهاد هم يا موجود است - اگر اجتهاد مطلق باشد - و يا معدوم است - اگر اجتهاد مطلق نباشد - معنا ندارد كه جزئى از آن باشد و جزء ديگر نباشد . پاسخ مرحوم آخوند : اصل بساطت ملكهء اجتهاد را قبول داريم ، ولى بساطت به معناى آن است كه داراى اجزاء نيست ، نه اينكه داراى مراتب هم نباشد . ما مدّعى هستيم كه اجتهاد مثل ديگر صفات نفسانى ، حقيقت مشكّك و داراى مراتب گوناگون است كه از نازل‌ترين مرتبه گرفته تا اعلى مراتبِ آن . نازل‌ترين مرتبهء اجتهاد ، اجتهاد در يك مسأله است و عالىترين آن ، اجتهاد در همهء مسائل فقه است و هر مرتبه مصداقى از مصاديق اجتهاد است كه موجود مىشود . « 1 » و هيچ مانعى ندارد كه در خصوص فلان مسأله به اندازه‌اى كه مجتهد مطلق قدرت استنباط دارد مجتهد متجزّى هم قدرت استنباط داشته باشد . 2 . دليل ديگر مخالفان اين است كه مجتهد متجزّى تنها از همين باب يا مسأله و مدارك مذكور در آن با خبر است و از ساير ابواب اطّلاعى ندارد . شايد در جاهاى ديگر مدارك و دلايلى باشد كه اگر از آنها با خبر مىشد ، چه بسا آنها را ترجيح مىداد و يا تخيير را اختيار مىكرد ؛ و چون بىاطّلاع است ، پس اجتهاد او ناقص است . در حقيقت اصلًا اجتهاد نيست و لذا بايد از جميع ابواب فقه مطّلع باشد و بر همهء آنها احاطه داشته باشد تا بتواند در يك مسأله از مسائل فقه اجتهاد كند ، و احاطه بر جميع عبارت است از اجتهاد مطلق . پاسخ مرحوم آخوند : اوّلًا اشكال نقضى داريم ؛ مجتهد مطلق هم نوعاً احاطهء فعلى بر همهء ابواب ندارد و چنين نيست كه در هر مسأله‌اى كه فتوى مىدهد جميع ابواب و مسائل و مدارك فقه در ذهن او حاضر باشند ؛ پس به مجتهد مطلق هم اشكال وارد است . ثانياً پاسخ حلّى آن است كه مجتهدى كه در مقام اجتهاد در يك مسأله بر مىآيد يقين دارد كه ادلّه و مدارك ساير مسائل ، ربطى به اين مسأله ندارد و يا اگر هم يقين ندارد و احتمال دخالت مىدهد ، به اين احتمال ، اعتناء ندارد و اطمينان دارد كه در جاى ديگر خبرى نيست ، زيرا او به مقدار لازم فحص كرده و از ظفر به منابع ديگر و دلايل معارض ، نااميد شده است و بيش از اين نه در مجتهد متجزّى لازم است و نه در مجتهد طلق . « 2 »
هامش
( 1 ) . مثل حقيقت وجود كه بسيط است ، ولى از اعلىالمراتب يعنى واجب‌الوجود گرفته تا انزل‌المراتب ، يعنى هيولاى اولى راشامل است و هر مرتبه‌اى مصداقى از وجود است . ( 2 ) . به‌ويژه اين‌كه بزرگان كوشش كرده‌اند و منابع و مدارك را تبويب و تنظيم كرده‌اند و اگر انسان در يك يا چند باب كه مظانّ بيان مدارك فلان مسأله و حكم است ، گردش علمى كند و آنها را بررسى نمايد ، مطمئن مىشود كه منابع ، همين امور است و به راحتى از اينها حكم را استخراج مىكند و در خصوص همين مسأله اجتهاد مجتهد متجزّى ، كمتر از اجتهاد مجتهد مطلق نيست .