از طرفى ابواب گوناگون و مسائل مختلف فقهى ، از لحاظ مدارك و منابع ، متفاوت و مختلف هستند ؛ مدارك و دلايل برخى از مسائل ، سهل و آسان است ، و برخى از دلايل و راههاى رسيدن به آن پيچيدگى دارد . بعضى مؤونه و مقدّمات زيادى لازم دارند تا استنباط شوند و بعضى مقدّمات كمترى نياز دارند . در بعضى مسائل ، مدرك و دليل ، ظواهر نقليّه ( آيات و روايات ) است و در بعضى از آنها مدرك ، دليلهاى عقلى و براهين و استدلالهاى عقلى و دقيق است .
از طرف ديگر اشخاص هم از لحاظ كثرت و عمق آگاهى يا قلّت و قصور و سطحى بودنِ اطلاعات ، متفاوت هستند . چه بسا فردى كه در يك بابى داراى اطلاعات فراوان و مهارت بالاست ولى نسبت به باب ديگر چنين مهارت و خبرويّتى ندارد و چه بسا فرد ديگر به عكس او باشد . يا بعضى از اشخاص در علوم نقليّه و ادبيّات خيلى مهارت دارند و آنجا كه مسألهاى پشتوانه و مدرك نقلى دارد ، استنباط براى آنها راحت است و بعضى ديگر در علوم عقليّه خيلى ماهرند و در جايى كه مسألهاى مدرك عقلى دارد ، خيلى راحت مىتوانند حكم آن را استنباط كنند . بنابراين از ضروريّات و بديهيّات ( امر وجدانى ) است كه مجتهدى در برخى مسائل ، قدرت استنباط داشته باشد - يا بهخاطر سهولت مسأله و يا مهارت شخص - و در ساير مسائل ناتوان از استنباط باشد - بهخاطر صعوبت مسأله يا عدم مهارت فرد - با اين بيان تجزّى در اجتهاد ، امرى كاملًا معقول و مقبول است .
نهتنها تجزّىِ اجتهاد امر ممكنى است ، بلكه امرى ضرورى و لازم و حتمى و اجتنابناپذير است و بدون آن ، اجتهاد مطلق هم امكانپذير نيست ؛ زيرا هيچكس يك دفعه و يك جا به درجهء اجتهاد مطلق نمىرسد و اساساً - به قول فلاسفه - طفره در عالم ، از محالات است كه انسان پارهاى از مراتب نازل يا وسط را نپيموده به عالىترين مرتبه دست يازد ؛ البته عادتاً محال است ، و گرنه عقلًا محال نيست كه خداوند يك جا علم تمام احكام و قدرت استنباط همه را به يك انسانى عطا نمايد ؛ ولى عادتاً اجتهاد مطلق ، مسبوق به تجزّى در اجتهاد است و تا انسان در يك يا چند مسأله مهارت و قدرت استنباط نيابد محال است كه در كلّ مسائل چنين قدرتى پيدا كند و مراحل نازلهء اجتهاد را نپيموده به اعلىالمراتب برسد . بنابراين تجزّى در اجتهاد امرى ممكن و لابدّ منه است .
قوله : و بساطة الملكة : كسانى كه مىگويند اجتهاد تجزيهبردار نيست و محال است فردى در پارهاى از مسائل مجتهد باشد و در بقيّهء مسائل مجتهد نباشد ، بلكه يا در همهء مسائل مجتهد است و يا در هيچ مسألهاى مجتهد نيست و معنا ندارد كه در بعضى مجتهد و در بعضى ديگر مقلّد باشد . دلايلى براى مدّعاى خويش دارند . مرحوم آخوند به دو دليل آنان اشاره كرده و پاسخ داده است :
1 . ملكهء اجتهاد همانند ساير ملكات نفسانيّه ، امرى بسيط و تجزيهناپذير است « 1 » و ويژگى امور
هامش
( 1 ) . نفسانيّات همه از امور بسيطه هستند .