ولى اگر كلمهء شك را به معناى عامّ « 1 » بگيريم بايد گفت در هر سه فرض مورد بحث ، استصحاب جارى مىشود ، حتّى در فرض ظنّ غير معتبر به خلاف حالت سابقه ، تا چه رسد به فرض ظنّ به وفاق حالت سابقه .
مختار مرحوم آخوند همين است ؛ يعنى شك در اخبار باب به معناى عام كلمه به كار رفته و در هر سه فرض جاى استصحاب است و براى اين مطلب شواهد و دلايلى دارد . چهار شاهد :
1 . تصريح اهل لغت : دانشمندان لغت ، واژهء شك را به معناى عدم العلم و خلاف اليقين معنا كردهاند كه شامل ظن و وهم ، هم مىشود و نمونهاش سخن جوهرى در صحاحاللغة « 2 » فيومى در مصباح « 3 » ، و طريحى در مجمعالبحرين « 4 » است . امّا به قول مرحوم آيتاللّه حكيم ، طريحى اين مطلب را به ائمهء لغت نسبت داده است ، « 5 » و گفتار اهل فن ارزش دارد .
2 . استعمالات معصومين : در لابهلاى روايات معصومين عليهم السلام نيز در ابواب گوناگون ، واژه شك به معناى عامش بهكار رفته و مسأله عمده شك در عدد ركعات نماز است كه در شرح لمعه نيز اين بحث مطرح است .
3 . اخبار و روايات باب استصحاب كه در مقام تحديد و بيان حدّ و مرز و ضابطهء نقض يقين هستند فرمودهاند يقين را با شك ، نقض نكن بلكه با يقين بر خلاف حالت سابقه نقض كن ! وجه استدلال اين است كه روايات نقض يقين به شك را مطرح كرد ، و نقض يقين به يقين را مطرح كرد ، ولى نقض يقين به ظنّ بر خلاف را مطرح نكرد . آنگاه اگر از كلمهء شك ، همان معناى خاص و اصطلاحى ( دو حالت مساوى ) اراده شود ، پس روايات در مقام بيان ضابطه ، ناقص بيان كرده و حكم نقض يقين به ظن را نگفتهاند ، ولى اگر شك را به معناى اعم بگيريد ، ضابطه فوق ، كلّى خواهد بود كه به درد قانونيّت مىخورد و متناسب با مقام ضابطه و بيان حدّ و مرز همين است كه از شك ، مطلق عدم العلم اراده شود .
4 . در اوّلين صحيحه از روايات باب استصحاب راوى پرسيد : « فإن حرّك فى جنبه شىء و هو لا يعلم . . . » ، يعنى شخص در حال چرت زدن است و چشمانش را بسته و نمىدانيم خواب است يا بيدار .
آيا اگر چيزى در پهلوى او حركت داده شود [ و جابهجا گردد ] و وى متوجّه نشود ، اين نشانهء خواب است و بايد وضو بگيرد ؟ امام فرمود : « لا حتى يستيقن أنّه قد نام . . . » يعنى خير به اين وسيله وضو واجب نمىشود تا زمانى كه يقين كند خوابيده است .
هامش
( 1 ) . نقطه مقابل علم كه تقابل ملكه و عدم ملكه دارند و علم ملكه يا امر وجودى است ، و شك عدم ملكه يا امر عدمى ، أى عدمالعلمكه شامل ظنّ و احتمال راجح و شك مصطلح يا دو احتمال مساوى و وهم يا احتمال مرجوح مىشود .
( 2 ) . الصحاح ، ج 4 ، ص 1594 .
( 3 ) . مجمعالبحرين ، ج 5 ، ص 276 .
( 4 ) . مصباحالمنير ، ص 320 .
( 5 ) . حقايقالاصول ، ج 2 ، ص 524 .