( عقلى يا عادى ) دارد و به واسطهء اين آثار و لوازم غير شرعى ، اثر شرعى بر آن مترتّب مىشود .
مثال : كسى نذر كرده است اگر فرزندش به سنّ بلوغ رسيده يا محاسن درآورده باشد ، فلان مبلغ صدقه بدهد . در اينجا اگر نسبت به خود بلوغ يا ريش درآوردن ، يقين سابق و شك لاحق داشته باشد ، استصحابش جارى مىشود ؛ زيرا مستقيماً اثر شرعى دارد ، ولى كلام در موردى است كه نسبت به خود اين لازم و واسطه و اثر غير شرعى ، اركان استصحاب تمام نيست ، ولى نسبت به ملزوم اين لازم « 1 » ( حيات ) اركان تمام است ؛ زيرا يقين به حيات ولد داشت و الآن شك در بقاء آن دارد و از جريان آن ، انبات لحيه را نتيجه مىگيرد و بهواسطهء آن ، وجوب تصدّق ثابت مىشود و نامش اصل مُثبِت است . « 2 »
حال سؤال اين است كه آيا در اين موارد هم استصحاب جارى مىشود و اثر شرعى مع الواسطه بر مستصحب بار مىشود يا جاى استصحاب نيست ؟ به ديگر سخن ، آيا اصل مثبت حجّت است يا نه ؟
و منظور از اصل مثبت هم اصلى است كه اثر شرعى غير مستقيم و با واسطه دارد . مرحوم آخوند ابتداء به حسب مقام تصوّر سه احتمال ذكر مىكند و سپس نتيجه هر احتمالى را بيان مىنمايد و بعداً در مقام اثبات ، تحقيقى را كه دارد بيان مىكند و توضيح مىدهد كه كدام احتمال صحيح است و بالأخره نتيجهء نهايى را مىگيرد .
احتمالات : آنچه مسلّم است اينكه مفاد اخبار استصحاب ( لا تنقض اليقين بالشك و . . . ) عبارت است از تنزيل مستصحب « 3 » به منزلهء متيقن ، يا تعبد به مستصحب و مشكوك ، و قطعاً اين تنزيل به لحاظ آثار مستصحب يعنى آثار حيات زيد است ؛ امّا مهمّ اين است كه لحاظ كدام اثر و به اعتبار چه اثرى جارى است ؟ در اينجا سه احتمال پديد مىآيد :
1 . احتمال دارد مفاد اخبار عبارت باشد از تنزيل مشكوك به منزلهء متيقّن ، به لحاظ خصوص آثار شرعى خود مستصحب ( آثارى كه مستقيماً و بدون واسطه بر مستصحب بار مىشود ) . مثلًا حيات زيد وقتى متيقّن بود ، يك سرى احكام شرعى داشت ؛ از قبيل حرمت تقسيم اموال ، حرمت نكاح زوجهء او و . . . و الآن كه حيات زيد مشكوك است به حكم اخبار لا تنقض ، اين مشكوك را به منزلهء آن متيقّن مىدانيم و بنا را بر حيات زيد مىگذاريم و هدف ما فقط و فقط ترتيب آثار شرعى مستصحب است كه ذكر شد .
2 . احتمال دارد مفاد اخبار ، عبارت باشد از تنزيل مشكوك به منزلهء متيقّن در جميع آثار و احكام
هامش
( 1 ) . انبات لحيه لازم عادى بقاء حيات است .
( 2 ) . مثال ديگر : شخصى به پارچهاى پيچيده شده بود و پس از مدّتى شمشيرى بر او فرود آمد و او را دو نيمه كرد . الآن شك داريم كه قتلى صورت گرفته است و ضارب بايد قصاص شود يا وقتى شمشير فرود آمد وى خفه شده بود و ضارب قصاص ندارد ؟ استصحاب مىكنيم بقاء حيات را تا لحظهء فرود شمشير و نتيجهاش تحقّق قتل است ( لازم عقلى حيات ) و بهدنبال آن ، حكم شرعى قصاص و ديه مطرح مىشود .
( 3 ) . همان مشكوك كه در صدد ابقاء و استصحاب او هستيم و نامش مستصحب است ، مثلًا حيات زيد در موضوعات .