توضيح : شخصى وضو گرفته و شرعاً داراى طهارت باطنى گرديده است ، اگر چنانچه پس از مدّتى شك در بقاء طهارت كند ؛ آن هم به اين نحو كه رطوبتى - مثلًا مذى - از او خارج شد و نمىداند كه شرعاً خروج مذى ، رافع طهارت حدثى است يا نه ، « 1 » در اينجا از طرفى قبل از خروج مذى ، يقين به طهارت حدثى داشت و الآن شك در بقاء دارد ، استصحاب طهارت جارى مىشود ؛ از طرفى هم ، شارع مقدس وضو را سبب طهارت قرار داد . ولى شك داريم كه آيا پس از خروج مذى هم آن را سبب قرار داده است يا نه ، مقدار تأثير وضو در طهارت تا چه اندازه است ، اصل عدم جعل وضو را سبب براى طهارت بعد از خروج مذى ، جارى مىشود و نتيجهاش ارتفاع طهارت است و تعارض مىكنند .
مثال ديگر : لباس با بول ملاقات كرده و نجس شده است و آن را يك بار با آب قليل شستهايم ؛ الآن شك داريم كه نجاست لباس باقى است يا مرتفع شد ؟ از طرفى استصحاب بقاء نجاست جارى مىشود و حكم به نجاست لباس مىشود ، و از طرفى اصل اين است كه شارع مقدس ملاقات را سبب نجاست حتّى بعد از يك بار شستن قرار نداده است . پس سبب كه نبود مسبّب ( نجاست ) هم نابود است و حكم به طهارت لباس مىشود ، و تعارض و تساقط مىكنند . و امّا در امور تكوينى ( روز ، شب ، حيات زيد و . . . ) اگر شك در بقاء و ارتفاع نموديم استصحاب جارى مىشود ؛ يعنى استصحاب بقاء روز يا شب . « 2 »
مرحوم آخوند مىفرمايد : هيچ فرقى ندارد و همانطور كه در امور تكوينى يك استصحاب جارى مىشود در امور اعتبارى هم تنها استصحاب طهارت از حدث - در مثال اوّل - و استصحاب نجاست لباس - در مثال دوم - جارى مىشود و جاى اصل ديگر نيست ؛ زيرا اينها امورى هستند كه وقتى حادث شوند اقتضاء و قابليّت دارند تا ابد باقى باشند و شك ما در مقدار تأثير سبب شرعى ، يعنى وضو يا ملاقات نيست و تأثير آنها مسلّم است و يك آن وضو يا ملاقات كه آمد اثرش ( طهارت يا نجاست ) ، براى هميشه ماندنى است ؛ مگر اينكه رافعى بيايد و آنها را از بين ببرد . بنابراين شك ما تنها از ناحيه وجود رافع يا رافعيّت موجود است ، نه از ناحيهء مقدار تأثير اسباب ، تا اصل ديگر جارى گرد و معارضه پيدا شود .
هامش
( 1 ) . در واقع شك در رافعيّت موجود است ، ولى تعبير به شك در رافع شده و به معناى اعّم كلمه مراد مصنّف است .
( 2 ) . مناهجالاصول ، ص 242 .