تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح كفاية الأصول (ويرايش جديد) (فارسى) — صفحة 290

مساهمون:

ص٢٩٠
عرفى ، ظرفيّت است و اگر بگويد « جلوس يوم الخميس واجبٌ » و كلمهء جلوس را به زمان خاص اضافه كند يا زمان خاص را وصف آن قرار دهد ، متبادر ، قيديّت است . البتّه ممكن است مواردى هم پيش آيد كه شك كنيم زمان به نحو ظرف اخذ شده است يا به نحو قيد ، كه مرحوم آخوند صور شك در قيديّت و ظرفيّت را بيان نكرده و مرحوم مشكينى در حاشيه متعرّض شده است . لا يقال إن الزمان لا محالة يكون من قيود الموضوع و إن أخذ ظرفا لثبوت الحكم فى دليله ضرورة دخل مثل الزمان فيما هو المناط لثبوته فلا مجال إلا لاستصحاب عدمه . فإنه يقال نعم لو كانت العبرة فى تعيين الموضوع بالدقة و نظر العقل و أما إذا كانت العبرة به نظر العرف فلا شبهة فى أن الفعل بهذا النظر موضوع واحد فى الزمانين قطع بثبوت الحكم له فى الزمان الأول و شك فى بقاء هذا الحكم له و ارتفاعه فى الزمان الثانى فلا يكون مجال إلا لاستصحاب ثبوته . اشكال : معترض مىگويد زمان خاص كه در لسان دليل آمده است چه در ظاهر و از لحاظ قواعد عربيّت و از نظر متفاهم عرف و اهل لسان ، ظرفيّت داشته باشد و چه قيد باشد ، در واقع و نفس الامر و به دقّت عقلى ، قيد موضوع و متعلّق است و در مناط حكم شرعى دخيل است « 1 » و وقتى قيّديت داشت ، بعداً كه شك مىكنيم ، جاى استصحابِ همان حكم سابق نيست ؛ زيرا موضوع عوض شد و قيد ديگرى آمده است ، و تنها يك استصحاب جارى مىشود و آن استصحاب عدم حكم است ؛ يعنى قبل از روز پنجشنبه جلوس واجب نبود و عدم ازلى داشت ، و در روز پنجشنبه استثناءً واجب شد و پس از آن اگر شك كرديم ؛ در اينجا استصحاب عدم ازلى جارى مىشود ؛ اگرچه در ظاهر خطاب ، زمان ظرف باشد . پاسخ : مرحوم آخوند در پاسخ مىفرمايد اگر در تعيين موضوع و متعلّق ، دقّت عقلى ملاك بود ، حق با شما بود كه به دقّت عقلى ، زمان ، قيد و دخيل است و با رفتن هر قيدى موضوع عوض مىشود و استصحاب بقاء وجوب جا ندارد و . . . ولى بارها گفته شد كه ملاك ، نظر عرف است و از نظر عرفى فرق است ميان مواردى كه زمان در ظاهر دليل به صورت ظرفِ حكم ، اخذ شده باشد يا به صورت قيد موضوع و متعلّق ، در دومى با رفتن قيد ، عرفاً موضوع هم عوض شده است و اين‌كه حادث شده غير از آن است كه قبلًا بود ؛ ولى در اوّلى كه ظرف بود ، با رفتن زمان ، موضوع عوض نشده است و همان جلوس يا امساك است ؛ ما يقين سابق به وجوبش داشتيم و شك در بقاء آن داريم و فقط استصحاب وجوب جارى مىشود و جاى استصحاب عدم ازلى نيست ؛ زيرا حالت سابقه‌اش ( عدم ازلى ) نقض شده به يقين لاحق ، و استمرارش قطع شده است .
هامش
( 1 ) . عقلًا هر خصوصيتى كه ذكر مىشود به نوعى دخيل در ملاك است كه در كلام آمده است و گرنه ذكرش لغو بود ؛ چه به‌صورت‌ظرف بيايد ، يا حال ، تميز ، مضاف‌اليه ، وصف و . . . .