قوله : و كذا كلّما : در امور تدريجى از قبيل جريان آب از منبع يا سرچشمه ، و سيلان خون از رحم در ايّام عادت ، شك در بقاء به سه نحو قابل فرض است :
1 . يقين داريم كه آب در منبع ، نفت در چراغ ، و خون در رحم وجود دارد و اصل اقتضاء بقاء جريان و سيلان ، محفوظ و محرز است ؛ ولى شك ما به خاطر احتمال وجود مانع است كه چيزى مانع از جريان آب باشد يا رافع روشنايى چراغ باشد . در اينجا حتماً استصحاب بقاء جارى مىشود و آثار شرعى بر آن مترتّب مىگردد .
2 . شك ما در بقاء از اين جهت است كه آيا حركت فلانى باقى است و هنوز در بين راه است يا شتاب كرده و به مقصد رسيده و حركت تمام شده است . در اينجا هم استصحاب بقاء جارى است و بحثى ندارد ؛ زيرا عرفاً هم يك حركت ممتدّ است كه متيقّن الحدوث و مشكوك البقاء است .
3 . گاهى شك ما در بقاء حركت ، سيلان ، جريان ، تكلّم و . . . از اين ناحيه است كه آيا بيش از اين ، اقتضاء بقاء دارد يا نه ؟ در واقع شك در مقتضى داريم كه آيا قبلًا در منبع آب ، هزار متر مكعب آب بوده است تا هنوز جريان باقى باشد يا پانصد متر مكعب بوده است تا الآن جريان آب قطع شده باشد ؟
در چنين موردى جريان استصحاب ، مورد مناقشه واقع شده و شيخ اعظم اشكال فرموده است .
اشكال شيخ همان اشكال ذكر شده در امور تدريجى است كه شك ما در بقاء نفس همان آب قبلى كه جارى بود نيست ، شك ما در حدوث جريان آب جديد است كه از اوّل ، مشكوكالحدوث است و در واقع اركان استصحاب تمام نيست . « 1 » پاسخ ما همان است كه قبلًا داديم : ملاك عرف است و عرفاً اركان استصحاب مختل نيست و شك ما در بقاء جريان آب است كه امر واحد ممتدّى است و استصحاب بقاء جارى مىشود . و اگر از ناحيهء شك در مقتضى بودن اشكال شود ، خواهيم گفت قبلًا اين تفصيل از زبان شيخ اعظم مطرح شد و ما جواب داديم كه فرقى ميان شك در مقتضى و شك در رافع نيست .
قوله : ثم لا يخفى : همانطور كه استصحاب در امور قارّه چهار قسم پيدا كرد « 2 » هكذا استصحاب در امور تدريجى هم چهار قسم دارد و براى مثال در قرائت قرآن كه يكى از امور تدريجى است اين اقسام را اجرا مىكنيم :
گاهى شخص ، قرائت سورهء معيّنى - مثلًا سورهء يس - را شروع كرده و پس از مدّتى شك در بقاء قرائت همين سورهء خاص داريم ، از استصحاب بقاء قرائت همين سوره استفاده مىكنيم ؛ اين استصحاب شخص است .
گاهى به دنبال شروع در قرائت فلان سوره ، كلّى و قدر جامع قرائت سوره يا قرآن در ضمن آن
هامش
( 1 ) . فرائدالاصول ، ص 375 .
( 2 ) . استصحاب شخص ؛ استصحاب كلّى قسم اوّل ؛ كلّى قسم ثانى ؛ كلّى قسم ثالث .