مهمترين مشكل جريان استصحاب در اين امور آن است كه شيخ اعظم در رسائل مطرح كرده است ، و آن اينكه ويژگى امور تدريجى اين است كه وجودى متصرّم و گذرا و تدريجى دارند و هيچ جزء بعدى تحقّق پيدا نمىكند مگر آنكه جزء قبلى منصرم و منقضى و منعدم شود و از بين برود ، و تا جزء قبل باشد جزء بعد هرگز نمىآيد و هر جزئى غير از جزء قبلى است . آنگاه آن جزء از حركت يا تكلّم يا قرائت و . . . كه قطعاً محقّق شد ، قطعاً هم مرتفع شده است و شكّى در بقائش نداريم تا جاى استصحاب باشد ؛ جزء بعدى هم كه جزء جديد است ، و از اصل مشكوك الحدوث است و يقين سابق ندارد تا استصحاب شود . پس در امور تدريجى ، اركان استصحاب مختل است ؛ نه يقين سابق ، نه شك لاحق و نه وحدت قضّيهء متيقّنه و مشكوكه داريم و لذا استصحاب معنا ندارد . « 1 »
مرحوم آخوند از مشكل مذكور دو پاسخ مىدهد و نتيجه مىگيرد كه استصحاب در امور تدريجى نيز قابل جريان است و مخصوص امور قارّه نيست :
1 . درست است كه اينها امورى تدريجى هستند و هيچ جزئى از اجزاء آنها تحقّق نمىيابد و جامهء هستى نمىپوشد مگر آنكه جزء قبلى معدوم شده و از بين رفته باشد ؛ ولى اين ، مانع از استصحاب نيست ، زيرا امور تدريجى از لحاظ تخلّل عدم ميان اجزاء آنها و عدم تخلّل عدم ، سه صورت پيدا مىكنند :
الف ) هرگز ميان اجزاء آنها عدم ، فاصله نشود ، حتّى به دقّت عقلى هم كمترين عدمى تخلّل پيدا نكند . مثلًا يك حركت مستمر و يكپارچه از قم به تهران در حال تحقّق است و سر سوزنى توقّف و ركود و ايستادن ، فاصله نشده باشد ؛ در چنين فرضى حركت واحد ، هم از نظر عرف و عقلاء و هم به دقّت عقلى و تجزيه و تحليل عقلى باقى و مستمر و ممتد است و قضاوت اين است كه اين همان است كه ادامه دارد . قبلًا هم گفتيم اتّصال و به هم پيوسته بودن اجزاء - چه دفعى ، چه تدريجى - مساوق وحدت وجود است ، و اين يك حركت است كه استمرار دارد . در چنين فرضى اگر شك كرديم كه آيا عدمى ميان اجزاء حركت واحد ، فاصله شد يا نه ، استصحاب بقاء جارى مىشود و حكم به بقاء حركت مىكنيم مطلقاً ( چه از ديد عرف و چه به دقّت عقلى ) ؛ زيرا اين همان حركت واحده است كه تا به حال متيقّن بود و هماكنون مشكوك البقاء است .
ب ) ميان اجزاء حركت ، عدم فاصله شده است ؛ ولى عدمى كه عرفاً ناچيز است و صدمه به وحدت و اتّصال و استمرار شىء واحد نمىزند . مثلًا در بين سخن گفتن لحظهاى درنگ و توقّف نمود و نفسى كشيد يا در حال حركت لحظهاى ايستاد و مجدّداً راه افتاد . در اينجا هر چند به دقّت عقلى ، نطق بعدى ، حركت بعدى و . . . غير از قبلى است ، ولى از ديد عرف اين همان است كه ادامه دارد و اگر شكّ
هامش
( 1 ) . فرائدالاصول ، ص 375 .