جاى آن را علامتگذارى كردم تا وقتى كه به آب برسم آنجا را تطهير كنم ، از قضا وقت نماز فرا رسيد و من بهكلّى فراموش كردم كه جامهام نجس بوده است و با آن نماز خواندم ؛ پس از نماز به يادم آمد كه لباسم آلوده بوده ؛ حال وظيفهام چيست ؟
امام عليه السلام فرمود : « نماز را بايد اعاده كنى و جامهات را بايد بشويى ! »
2 . در بخش دوم ، سخن از علم اجمالى است : اجمالًا مىدانم نجاستى به جامهام خورده است ؛ ولى جاى آن را تفصيلًا نمىدانستم ، در جستوجوى آن برآمدم و جامهام را وارسى كردم ، ولى نتوانستم آن را بيابم ، سپس با همان جامه نماز خواندم ؛ پس از نماز جاى نجاست را يافتم ، اكنون وظيفهام چيست ؟
امام عليه السلام فرمود : « جامه ات را مىشويى و نمازت را اعاده مىكنى ! »
3 . در بخش سوم ، سخن از ظنّ و احتمال اصابه است : پرسيدم اگر گمان مىكردم كه خونى به لباسم خورده است ؛ ولى يقين نداشتم ، بهدنبال گمان ، جامه را وارسى كردم و چيزى نديدم و با آن نماز خواندم ، و پس از نماز خون را در لباسم ديدم ، در اينجا وظيفه چيست ؟
امام فرمود : « جامهات را [ براى نمازهاى بعدى ] مىشويى ، ولى نماز را اعاده نمىكنى » . گفتم « چرا نمازم را اعاده نكنم ؟ » امام فرمود : « لأنّك كنت على يقين من طهارتك فشككت فليس ينبغى لك أن تنقض اليقين بالشك أبداً » ؛ يعنى علّت عدم اعاده ، اين است كه تو در گذشته يقين به طهارت ثوب داشتى و بعد شك كردى : صغرا ؛ و سزاوار نيست يقين را با شك نقض كنى : كبرا ؛ پس بناء را بر همان طهارت سابقه بگذار و خود را متطّهر بدان !
اين يكى از دو بخش مورد استدلال در اين صحيحه است .
4 . بخش چهارم : عرض كردم « اجمالًا مىدانم خونى به لباسم خورده است ؛ ولى جاى آن را نمىدانم ، آيا بايد تمام لباسم را بشويم ؟ امام فرمود : تمام آن قسمت را كه يقين دارى نجاست بدان طرف اصابت كرده است بشوى تا يقين به طهارت پيدا كنى » . « 1 »
5 . بخش پنجم مربوط به شبههء موضوعيّه است : عرض كردم « اگر ابتدا به ساكن شك كردم و احتمال دادم كه به لباسم چيزى خورده است ، آيا حتماً بايد نگاه و فحص كنم » ؟ امام فرمود : خير ، فحص لازم نيست . « 2 » ولى اگر مىخواهى هر گونه شك و ترديد را از قلب خويش دور كنى [ و خيالت آسوده شود و وسوسه و ترديد به خودت راه ندهى . ] شستن ، بلامانع و خوب است . [ و گرنه شرعاً واجب نيست ] .
6 . بخش ششم : عرض كردم اگر در اثناء نماز ، خونى در جامهام مشاهده كردم وظيفهام چيست ؟
هامش
( 1 ) . اشتغال يقينى مستدعى فراغ يقينى است .
( 2 ) . در شبههء موضوعيّه مطلب از اين قرار است .