وجوب ظاهرى است در زمان شك و اين مثل آن است و هر دو از سنخ وجوب و فردى از آن هستند .
و اگر مستصحب ، موضوع حكم شرعى باشد ، مثل خمريّت ، مفاد اخبار استصحاب عبارت است از جعل حكم مماثل با « حكم مستصحب » ، نه با خود « مستصحب » كه موضوع است ؛ مثلًا خمر واقعى حرام است ؛ حال كه شك در خمريّت داريم ، در ظاهر ، خود خمريّت را استصحاب مىكنيم و بهدنبالش همان حكم به حرمت مىآيد كه مثل حرمت واقعى است و براى موضوع واقعى ثابت بود . تشريح مطلب در جاى خودش مىآيد .
با توجه به اين مقدّمه ، متفاهم عرفى از جملهء « لا ينقض اليقين بالشك » اين است كه يقين در آن به نحو آلى و مرآتى لحاظ شده است ؛ زيرا اين جمله به هر كسى عرضه شود مىفهمد منظور ، لزوم عمل به حكمى است كه مماثل با متيقّن باشد « 1 » يا مماثل با حكم متيقّن باشد ؛ « 2 » در حالى كه اگر يقين در اين جمله به نحو استقلالى لحاظ شده بود ، حتماً ظهور پيدا مىكرد در لزوم عمل به حكم مماثل با حكم خود يقين به عنوان صفتى از صفات نفس ، مثل همان لزوم تصدّق ؛ در حالى كه اصلًا اين مطلب به ذهن تبادر نمىكند . در نتيجه نقض به خود يقين مستند است و نهى از نقض عملىِ خود يقين است ، ولى يقين بهعنوان آلى و طريق به سوى متيقّن .
قوله : و ذلك لسراية الآلية . . . : يقين مصداقى عبارت است از مصاديق خارجى يقين كه براى زيد و بكر و خالد و . . . پيدا مىشوند و اينها حتماً طريقيّت دارند و آلت و مرآتِ متيقّن هستند و شخص يقين كننده گويا اصلًا وساطت يقين را نمىبيند و مستقيماً خود شىء مورد يقين را مىبيند . معناى آلى و مرآتى بودن همين است كه اين ، فانى در آن شىء مورد يقين است ، مثل صورتى كه در آينه مىبينيد كه وساطت آينه اصلًا مورد توجّه نيست .
يقين مفهومى ( عنوان كلّى يقين ) هم ، از آنجا كه كلّى طبيعى است و با مصاديقش اتّحاد دارد مىتواند بهعنوان طريقى و مرآتى در خطاب اخذ شود ، نه به عنوان موضوعى ، و در مورد « لا تنقض اليقين » مطلب از اين قرار است كه يقين مرآتيّت دارد و نهى از نقض يقين ، به لحاظ متيقّن و آثار يقين است .
قوله : فافهم : شايد اشاره باشد به اينكه بالأخره مرجع كلام شما هم به كلام شيخ اعظم است ، با اين تفاوت كه ايشان در كلمهء يقين تصرّف كرد و مجاز مرتكب شد ، ولى شما سعى كرديد ظاهر را حفظ كنيد و از يقين ، خود يقين را اراده كنيد ولى بهعنوان مرآتى و طريقى كه باز مرآت به سوى متيقّن است و منظور اصلى ، ترتيب آثار متيقّن است .
هامش
( 1 ) . در استصحاب حكمى .
( 2 ) . در استصحاب موضوعى .