تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح كفاية الأصول (ويرايش جديد) (فارسى) — صفحة 221

مساهمون:

ص٢٢١
اسناد نقض - ولو به معناى نقض بنائى و عملى ، تا چه رسد به نقض حقيقى - به خود يقين ، تنها در صورتى صحيح است كه خود صفت يقين داراى اثر شرعى باشد . مثلًا كسى نذر كرده است تا زمانى كه يقين به حيات زيد دارد ، روزانه يك درهم صدقه بدهد ، كه وجوب تصدّق ، بر يقين به حيات زيد بار شده است ، نهى از نقض خود يقين بجاست ؛ زيرا پس از اجراء استصحاب و بناگذارى بر يقين سابق و ابقاء يقين سابق ، هم‌اكنون اثر ، بر خود يقين ( وجوب تصدق ) بار مىشود . ولى در موردى كه اثر مال خود يقين نيست و صفت يقين داراى اثر شرعى نيست ، بلكه اثر شرعى مال متيقَّن است ، بناگذارى بر يقين سابق و ابقاء خود يقين فايده‌اى ندارد ، زيرا بىاثر است و ناگزير بايد مراد متيقّن باشد ؛ مورد صحيحهء زراره هم از اين قبيل است ؛ زيرا نتيجهء نهى از نقض خود يقين ، اين است كه الآن نيز بنا را بر يقين بگذار و بگو : من يقين به وضو دارم ولى مىدانيم يقين به وضو شرعاً موضوع اثر نيست و اين خود وضو و طهارت است كه اثر شرعى ( جواز مسّ خطوط قرآن و . . . ) دارد . لذا ناگزير بايد مراد اين باشد كه « لا تنقض المتيقّن . . . » يعنى « ابْنِ على طهارتك » و مطلوب شيخ اعظم همين بود ، پس تصرّف مزبور بجا و لازم است . پاسخ : همان‌طور كه در مباحث قطع گفته شد ، صفت قطع و علم و يقين دو گونه ملاحظه مىشود : 1 . به‌عنوان استقلالى و موضوعى و بما انّه وصفٌ من أوصاف النفس در قبال ظنّ و وهم و . . . كه در اين ديد ، كارى به جنبهء كاشفيّت علم از واقع نداريم و خود علم مطرح است ، مثل « إذا أيقنتَ بخمريّة مايعٍ فيجب إجتنابه . » 2 . به‌عنوان آلى و مرآتى و طريقى و كاشف از متعلّق و واقع كه نوعاً چنين است و اصل اوّلى در باب قطع و علم همين است . حال اگر عنوان يقين در خطاب « لا تنقض اليقين بالشك » به‌عنوان صفتى از صفات اخذ شده بود ، جا داشت معترض بگويد در مورد خود روايت ، صفت يقين اثر شرعى ندارد . . . ولى به عنوان مرآتى و طريقى اخذ شده و شارع آن را طريق به سوى متيقّن يا آثار اليقين قرار داده است و منظور از « لا تنقض . . . » اين است كه يقين را به لحاظ متعلّق در نظر گرفته و يقين را به اين ديد نقض نكن ؛ يعنى آثار متيقن را بر آن مترتب كن ؛ به اين اعتبار ، اسناد نقض به خود يقين بجاست و نيازى به دخل و تصرّف ندارد . قوله : حيث تكون ظاهرة . . . : آخوند در اين فراز دليلى مىآورد مبنى بر اين‌كه لا تنقض ظهور دارد در اخذ يقين در خطاب به‌عنوان مرآتى و طريقى . مقدمه : در تنبيهات استصحاب خواهد آمد كه مفاد اخبار باب استصحاب ، عبارت است از جعل و انشاء حكم مماثل ؛ يعنى در ظاهر ، حكمى درست مىشود كه مثل آن حكم واقعىِ مورد يقين است ؛ منتها اگر مستصحب و متيقّن ، خودش حكم شرعى باشد - مثل وجوب جمعه - مفاد اخبار ، جعل حكم مماثل با خود مستصحب است ، كه مستصحب وجوب واقعى جمعه بود و مفاد اخبار ، جعل يك