تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح كفاية الأصول (ويرايش جديد) (فارسى) — صفحة 216

مساهمون:

ص٢١٦
نحوى ثبات و بقاء نهفته است . يك معناى مجازى بعيد هم دارد كه رفع الامر الموجود باشد مطلقاً ؛ يعنى چه از امورى باشد كه داراى ثبات و دوام مىباشند و چه از امورى كه داراى چنين ثبات و دوامى نمىباشند مثل شب و روز . حال در باب استصحاب از كلمهء نقض ، معناى حقيقى آن مراد نيست ؛ زيرا رفع هيئت اتصاليّه ، مخصوص امور مادّى و محسوس و حقايق خارجى است ، نه مثل امور اعتبارى از قبيل ملكيّت و زوجيّت . و از كلمهء يقين هم معناى متيقّن و متعلّق يقين مراد است ، نه خود يقين « 1 » بناچار معناى مجازى اراده مىشود و وقتى مجاز نزديك‌تر باشد ، نوبت به مجاز دور تر نمىرسد ( إذا تعذّرت الحقيقة فاقرب المجازات أولى بالإرادة ) و آن رفع الامر الثابت است ؛ يعنى برداشتن چيزى كه داراى ثبات و استمرار باشد . با اين مطلب ، از اخبار باب كه تعبير به « لا تنقض اليقين بالشك » نموده است خصوص رفع امر ثابت و نقض چيزهايى كه قابليّت بقاء و استمرار دارند ، اراده مىشود نه رفع مطلق الامر ، و اين با شك در رافع مىسازد نه مقتضى . « 2 » جواب آخوند : واژهء نقض ، ضدّ ابرام است و ابرام يعنى اتقان و استحكام . امر مبرم يعنى امر متقن و متين و مستحكم ؛ مثل بناء مبرم و ريسمان مبرم . پس نقض يعنى در هم شكستن چيزى است كه از قوّت و استحكام برخوردار است . در ظاهر روايات ، نقض به خود يقين مستند شده است ، ما حفظ ظاهر مىكنيم و نقض را به خود يقين مستند مىنماييم و تصرّفى در يقين نمىكنيم كه آن را به معناى متيقّن بگيريم ، بلكه مىگوييم منظور ، نقض خود يقين است و از آنجا كه خود يقين يك امر مستحكمى است « 3 » و قابليّت آن را دارد كه نقض به خود آن مستند باشد و اين اسناد بجاست . آنگاه مهمّ نيست كه متعلّق يقين چه چيزى باشد و آيا يقين به امرى تعلّق بگيرد كه اقتضاء بقاء و استمرار ، دارد مثل ملكيّت و زوجيّت ، يا به امرى تعلّق بگيرد كه قابليّت بقاء و استمرار ندارد ؛ از اين جهت فرقى ندارد . در نتيجه اخبار استصحاب به ظاهرش اطلاق يا عموم دارند و فرقى ميان شك در مقتضى و رافع نمىگذارند . آخوند در ادامه دو شاهد مىآورد براى اينكه اسناد نقض به خود يقين به‌خاطر استحكامش رواست : 1 . اگر اين اسناد صحيح نباشد و حتماً بايد به‌خاطر متعلّق يقين باشد ، - اگر متيقنّ امر مبرمى بود اسناد درست باشد - پس هرجا كه امر مستحكمى بود ، بايد اسناد صحيح باشد ، مثلًا سنگى كه در مكانى مستقرّ شد ، الآن اين بودن در مكان امر مبرمى است و قابليّت بقاء را دارد و اگر ما با وسيله‌اى سنگ را از آنجا منتقل كرديم ، بايد صدق كند كه بگوييم : « نقضتُ الحجر من مكانه » ؛ در حالى كه چنين تعبيرى ناهنجار است و تعبير « نقلتُ » و مانند آن بجاست . پس به صرف اين‌كه امر مبرمى بود ، نمىتوان نقض را در آنجا به‌كار برد .
هامش
( 1 ) . علّت اين مطلب در ادامه در ضمن انْ قلت و در بحث از هئيت لا تنقض خواهد آمد . ( 2 ) . فرائدالاصول ، ص 336 . ( 3 ) . در ميان حالات نفس كه وَهْم و شك و ظن و يقين باشد در ساير حالات تزلزل هست ؛ حتّى در ظنّ كه احتمال طرف ديگر هم‌مىدهيم ولو ضعيفاً ؛ و تنها يقين است كه داراى ثبات و قرار است .