تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح كفاية الأصول (ويرايش جديد) (فارسى) — صفحة 215

مساهمون:

ص٢١٥
للبقاء و الاستمرار لما يتخيل فيه من الاستحكام بخلاف الظن فإنه يظن أنه ليس فيه إبرام و استحكام و إن كان متعلقا بما فيه اقتضاء ذلك و إلا لصح أن يسند إلى نفس ما فيه المقتضى له مع ركاكة مثل نقضت الحجر من مكانه و لما صح أن يقال انتقض اليقين باشتعال السراج فيما إذا شك فى بقائه للشك فى استعداده مع بداهة صحته و حسنه . و بالجملة لا يكاد يشك فى أن اليقين كالبيعة و العهد إنما يكون حسن إسناد النقض إليه بملاحظته لا بملاحظة متعلقه فلا موجب لإرادة ما هو أقرب إلى الأمر المبرم أو أشبه بالمتين المستحكم مما فيه اقتضاء البقاء لقاعدة إذا تعذرت الحقيقة فأقرب المجازات بعد تعذر إرادة مثل ذاك الأمر مما يصح إسناد النقض إليه حقيقة . شيخ اعظم در باب حجيّت استصحاب ، ميان شك در مقتضى و شك در رافع تفصيل و فرق قائل شده و استصحاب را در شك در رافع حجّت دانسته است ، ولى در شك در مقتضى حجّت نمىداند ( گاهى چيزى كه موجود شده و الآن شك در بقايش داريم ، منشأ شكّ در بقاء ، شك در اقتضاء و استعداد و قابليّت آن شىء براى بقاء است ، و گاهى منشأ شك در بقاء ، احتمال وجود رافع است ، و گرنه اصل اقتضاء و استعداد شىء براى بقاء و دوام ، محرز و مسلّم است و يقين داريم كه ذاتاً ماندنى است ، ولى احتمال مىدهيم رافعى آمده و آن را از بين برده است . مثلًا چراغى در منزل روشن بود و پس از ساعتى شك در بقاء روشنايى آن داريم و اين به دو گونه است : گاهى از احتمال نبود اقتضاء و تمام شدن آن سرچشمه مىگيرد ، يعنى چون احتمال مىدهيم كه سوخت آن تمام شده باشد ، شك در بقاء داريم ؛ گاهى هم از احتمال وجود مانع سرچشمه مىگيرد ؛ يعنى يقين داريم كه سوخت چراغ در حدّى است كه تا صبح قابليّت روشن ماندن را دارد ، امّا احتمال مىدهيم بادى وزيد و آن را خاموش كرد . خلاصه شك در بقاء چيزى دو گونه است : گاهى مستند به شك در اصل مقتضى است و گاهى مستند به شك در وجود رافع است . جناب شيخ مدّعى است كه اخبار باب بيش از اين را دلالت ندارند و فقط در شكّ در رافع ، استصحاب را حجّت مىدانند . بيان ايشان در رسائل از اين قرار است : واژهء نقض يك معناى حقيقى دارد كه عبارت است از : « رفع الهيئة الاتصاليّه » . مثلًا پاره كردن و و درهم شكستن هيئت اتصالى طنابى كه از استحكام و پيوستگىِ محكم اجزاء برخوردار است نامش نقض است . پس در معناى حقيقى نقض ، به نحوى اتقان و استحكام نهفته است و نقض ، چنين امر محكمى را مىگيرد . و يك معناى مجازى قريب دارد كه عبارت است از : « رفع الامر الثابت » يعنى برداشتن و به هم زدن چيزى كه داراى ثبات و بقاء و استمرار است ، مثل ملكيّت ، زوجيّت ، طهارت ، حيات و . . . كه از امورى هستند كه وقتى موجود شوند ، قابليّت دارند تا مدّت مديدى يا براى هميشه باقى بمانند ؛ مگر اين‌كه مانعى بيايد . و رفع اين امور شبيه رفع خود هيئت اتّصاليّه است و در هر دو به