2 . احتمال دوم اين است كه « الاّ » أى « إن لم يستيقن . . . » ولى جزاء شرط محذوف نيست ، بلكه خود جملهء « فإنّه على يقين . . . » جزاء شرط است و فاء هم فائى است كه بر سر جزاء داخل مىشود .
به نظر مرحوم آخوند ، اين احتمال ، قوى و محكم نيست ؛ زيرا در ظاهر ، ميان شرط و جزاء ملائمتى وجود ندارد و معناى جمله اين است كه : اگر يقين به نوم ندارد ، بر يقين از وضوء است ، يا در گذشته بر يقين از وضو بود . و ميان عدم يقين به نوم با يقين به وضو ملازمهاى نيست . لذا نياز به تأويل دارد كه بگوييم امام عليه السلام از جملهء خبريّه « فإنّه على يقين . . . » معناى انشائى اراده كرده است « أى فليعمل على يقينه السابق » ، يا « فليبق على يقينه » ، يا « فليبن على يقينه » ؛ يعنى بايد بر يقين سابق باقى باشد و بنا را بر آن بگذارد و به آن عمل كند .
اين مطلب خيلى بعيد است - كه از جمله خبريّه ، معناى انشائى مراد باشد - البتّه همانطور كه تقدير جزاء خلاف اصل بود ، ولى در كلام عرب معمول و متداول بود و جناب آخوند آن را مرتكب شد هكذا ارادهء انشاء از خبر هم خلاف اصل است ؛ ولى در استعمالات معصومين عليهم السلام فراوان از جملهء خبريّه معناى انشائى اراده شده است . پس اين احتمال هم بعيد نيست . وانگهى ، چه مانعى دارد كه اينجا را از باب حقيقت ادعائّيه بگيريم و بگوييم : « فانّه على يقين من وضوئه أى كائن على يقين » ؛ منتها اوّل ادّعا مىكنيم كه بر يقين است ؛ چون اين شك كذائى ارزش ندارد . پس گويى يقين او باقى است و اگر باقى است ، يا بناء را بر بقاء گذاشتيم بهدنبالش حكم ( لزوم اتباع از اين يقين ) مىآيد و نيازى به تأويل خبر به انشاء نيست ؛ ضمن اينكه از نظر نتيجه ، احتمال ثانى با احتمال اوّل فرقى ندارد و نتيجهء هر دو حجيّت استصحاب به قول مطلق است .
3 . احتمال سوم اين است كه « و إلّا » أى « و إن لم يستيقن أنّه قد نام » فعل شرط و چيزى هم حذف نشده و در تقدير نيست « 1 » و جملهء « فإنّه على يقين . . . » هم جواب شرط نيست « 2 » بلكه اين جمله در وسط ، توطئه و تمهيد و زمينه سازى براى ذكر جواب است و جواب اصلى جملهء « و لا ينقض اليقين . . . » مىباشد و منظور اين است كه اگر او يقين به نوم ندارد با توجّه به اينكه سابقاً يقين به وضو داشته است و لا حقاً هم شكّى پيش نيامده است ، حال كه چنين است و زمينه مهيّا شد نبايد يقين را با شك بشكند . . . .
مرحوم آخوند مىفرمايد : اين احتمال از احتمال قبلى بدتر است ؛ زيرا از نظر عرف اصلًا چنين چيزى از اين جمله ظهور ندارد و متفاهم عرفى نيست ، و اگر شما اين جمله را به اهل لغت عرضه كنيد ،
هامش
( 1 ) . بر خلاف احتمال اوّل .
( 2 ) . بر خلاف احتمال دوم .