تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح كفاية الأصول (ويرايش جديد) (فارسى) — صفحة 210

مساهمون:

ص٢١٠
روايت اوّل اوّلين روايت صحيحهء اوْلاى زراره است . زراره مىگويد به امام عليه السلام عرض كردم : « مردى با وضو است و در شُرُف خوابيدن و مشغول چرت زدن است . آيا يك يا دوبار اگر سرش بىاختيار و در اثر غلبهء خواب ، حركت كند ( يكى دو بار چرت زدن ) باعث مىشود وضوى آن شخص باطل شود و بايد دوباره وضو بسازد ؟ امام عليه السلام فرمود : اى زراره ! گاهى چشم مىخوابد ولى قلب و گوش بيدارند ( صداها را مىشنود ، مطالب را مىفهمد و درك مىكند ) . هنگامى كه چشم و گوش ، هر دو خوابيدند « 1 » وضو واجب مىشود . عرض كردم : اگر چيزى در پهلوى اين انسان جابه‌جا شود و حركت داده شود و وى متوجّه نشود و نفهمد ، آيا اين امارهء خواب است و وضو بر او واجب مىشود ؟ امام فرمود : نه ، يعنى اينها موجب وضو نمىشوند : « لا يجب الوضوء » ؛ تا زمانى كه يقين كند خوابيده است يا يك نشانه بيّن و واضحى بيايد و قائم شود . [ و چيزهاى ديگر ملاك نيست ] . سپس فرمود : « و إلّافإنّه على يقين من وضوئه و لا ينقض اليقين بالشك أبداً ، و لكنّه ينقضه بيقين آخر » . « 2 » محلّ استدلال همين سه جمله است و در كيفيت استدلال بيان خواهد شد . بحث سندى : اشكالى كه از لحاظ سند به اين حديث وارد است ، مضمره بودن آن است ؛ راوى گفت : « قلت له » و ضمير آورد ، نه اسم ظاهر ، و مضمره‌ها ارزش ندارند ؛ ولى خوشبختانه اين اشكال قابل دفع است ؛ زيرا مضمره‌هايى كه مُضمِر آنها امثال زراره باشند - كه از فقهاء راويان و محدّثان هستند - ضرر ندارد ، امثال او از غير امام استفتاء نمىكنند ؛ چون خود فقيه هستند و حق ندارند از فقيه ديگر استفتاء و تقليد كنند . پس حتماً از امام عليه السلام پرسيده است ؛ مخصوصاً زراره كه افقه اصحاب امام صادق عليه السلام بوده است و مخصوصاً با اين اهتمامى كه در روايت هست و مجدّداً هم مىپرسد « فان حُرّك فى جنبه . . . » و زواياى مسأله را مىپرسد كه حتماً از امام پرسيده است ، نه از ديگران . ديگر اين‌كه شايد اضمار به سبب تقطيع روايات حاصل شده است ؛ و گرنه نام امام در صدر خبرها آمده بود . توضيح : زراره و ديگران كارشان اين بود كه صبح تا شب روايات را مىنوشتند ، هر روز مىآمدند منزل امام و كسى از امام سؤال مىكرد و امام جوابى مىداد و زراره مىنوشت : « سئل عن الصادق عليه السلام » يا « قيل للصادق عليه السلام » يا « قلتُ لابى عبداله عليه السلام » . و بعد نفر بعدى كه مىآمد سؤال مىكرد يا خودش كه سؤال ديگرى مىكرد ، نام امام را نمىنوشت ، بلكه مىنوشت : « سئل عنه » ، « قيل له » ، « قلت له » و . . . ؛ پس اصلًا از اوّل هم مضمره نبوده است .
هامش
( 1 ) . يعنى نه چشم مىبيند و نه گوش مىشنود ، و اين‌كه خواب قلب را نياورد براى اين است كه خواب گوش ملازم با خواب قلب است و نيازى به ذكر نبود ، يا چون تشخيص خواب قلب مشكل است آن را نياورد . ( 2 ) . وسائل‌الشيعه ، ج 1 ، ص 174 و 175 .