باقى است و بر اساس اين مظنّهء به بقاء حركت مىكند ؛ حال ظن شخصى فعلى پيدا مىكند يا دست كم ظنّ نوعى و شأنى پيدا مىكند . و اگر به اين مناط شد بناء عقلاء يك دليل مستقلّ نخواهد بود و به دليل دوم يعنى حكم عقل برمىگردد كه به زودى مورد نقد و بررسى قرار خواهد گرفت .
4 . شايد اين بناءگذارى عملى ، صد در صد از روى غفلت باشد كه هيچ مناط و ملاكى ندارد ؛ يعنى بر اساس اينكه عادت كرده است بىاختيار از خواب برمىخيزد و به سوى مكانى حركت مىكند نه اينكه ملتفت است و بناء را بر بقاء مىگذارد و راه مىافتد ، بلكه بىاختيار حركت مىكند كه اين عامل يعنى غفلت در انسانها احياناً آنى پيش مىآيد ؛ ولى در ساير حيوانات دائماً و ابداً چنين است ؛ يعنى حركت پرنده و چرنده به سوى مزرعه و چراگاه و دشت و صحرا و جنگل ، بر اساس التفات و آگاهى و دستور نيست ، بلكه بر اساس غريزه و ناآگاهانه و غافلانه است و بدون اينكه خود متوجه باشد چنين مىكند . « 1 » به هر حال با اين همه احتمالات آنچه مطلوب مستدلّ است ( بناگذارى تعبّدى ) هرگز ثابت نمىشود .
اشكال دوم : شما گفتيد شارع مقدّس اين سيره را ردع نكرده است . . . ما مىگوييم : بر فرض كه اصل سيره را بپذيريم « 2 » ولى قبول نداريم كه شارع به اين سيره راضى باشد و آن را امضاء كرده باشد ، اين رضايت و امضاء معلوم نيست ؛ زيرا شايد ردع و ابطال كرده است . اگر بگوييد كجا ردع كرده است كه ما خبر نداريم ، خواهيم گفت لازم نيست ردع خصوصى باشد و در خصوص استصحاب آيه و روايتى وارد شده باشد ، بلكه كافى است كه در ضمن يك بيان عام و كلّى آن را ردع كرده باشد و چنين عموماتى داريم . مثلًا آياتى در قرآن داريم كه از پيروى نمودن از غير علم نهى كرده است ، مانند لا تقف ما ليس لك به علم . . . . « 3 » و رواياتى به اين مضمون داريم « 4 » و اين آيات و روايات استصحاب را هم شامل مىشوند ، زيرا استصحاب نيز غير علم است و همين عمومات كافى است كه رادع باشند و سيره مذكور را كنار بزنند . و نيز در باب شبهه عموماً - يعنى حالت سابقه داشته باشد يا نداشته باشد - اصوليّون فتوى به برائت داده و به روايات فراوانى استناد كردهاند ؛ اخباريّون طرفدار احتياط شدهاند و به روايات بىشمارى استدلال كردهاند و به حكم اين عمومات در مطلق شبهه ، جاى برائت يا جاى احتياط است و نوبت به استصحاب نمىرسد و اينها نيز صلاحيّت دارند كه رادع باشند . بنابراين امضاء و رضايت شارع نسبت به اين سيره احراز نشد تا ارزشمند باشد . « 5 »
هامش
( 1 ) . البته به فرموده مرحوم مشكينى ، انصاف اين است كه اين سخن در مورد حيوانات ناتمام است ؛ زيرا ما به حال آنها علم نداريمتا قاطعانه بگوييم آنها بدون التفات و توجّه حركت مىكنند ، پس بهتر است بگوييم ما نمىدانيم وضع آنها از اين نظر چگونه است ؟ آيا غافلاند يا نه ؟ نه اينكه علم به عدم توجّه ، داشته باشيم .
( 2 ) . كه در اشكال اوّل نپذيرفتيم .
( 3 ) . سورهء اسراء ، آيهء 36 .
( 4 ) . وسائلالشيعه ، ج 18 ، ص 111 - 127 .
( 5 ) . البته اشكال دوم مرحوم آخوند كه آيات و روايات ناهيه از عمل به غير علم را رادع قرار داد ، ادلهء برائت يا احتياط را رادع قرار داد يا صالح براى ردع دانست ، قابل مناقشه است كه در حواشى كفايه مطرح شده است .