تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح كفاية الأصول (ويرايش جديد) (فارسى) — صفحة 204

مساهمون:

ص٢٠٤
مىروند و به شكار و جمع غذا مىپردازند . يا از طويله كه آزاد مىشوند ، به چراگاه مىروند و شب به خوابگاه خويش برمىگردند . پس اين بناءگذارى عملى بر طبق حالت سابقه از آن سيره‌هايى است كه كليّهء جانداران را دربر مىگيرد و اين مقدار دايرهء شمولش گسترده است و تنها ويژهء انسان نيست . مقدّمه دوم : اين سيرهء عقلائّيه از قديم الايّام بوده و در منظر و مسمع شارع مقدّس هم بوده است و غير عامّ البلوى و بىاهميت نبوده است تا شارع ، از آن غافل شود يا خود را به تغافل بزند و دربارهء آن چيزى نگويد ؛ مانعى هم از ردع و ابطال آن از سوى شارع مقدّس ، وجود نداشته است . با اين اوصاف اگر چنين سيره‌اى مورد رضايت شارع نبود ، حتماً آن را ردع و ابطال مىنمود و پيروانش را از عمل به آن نهى و منع مىفرمود ؛ در حالى كه در هيچ جاى كتاب و سنّت حتى به صورت خبر واحد به ما نرسيده است كه اى مسلمانان در احكام شريعت از اين سيره متابعت نكنيد . از اين عدم ردع با آن عامّ البلوى بودن و . . . ، به اين نتيجه مىرسيم كه اين سيره مورد قبول شارع است البتّه خود شارع مقدّس چنين سيره‌اى ندارد و عامل به آن نيست ؛ چون براى او شك در بقاء پيش نمىآيد ، بلكه همواره متيقّن و داراى علم است و نيازى به استصحاب ندارد ؛ ولى انسان‌ها و عقلاء به آن عمل مىكنند و در امور دين و دنيا هم به آن پايبند هستند و اگر باطل بود ، حتماً بيان مىكرد . از عدم بيان و ردع ، يقين به امضاء و رضايت و مورد قبول بودن اين سيره نزد شارع مقدس پيدا مىكنيم . چنين سيره اى حجّت خواهد بود . قوله : و فيه اوّلًا : مرحوم آخوند به هر دو مقدّمهء اين دليل اعتراض دارند : اشكال اوّل : شما مىگوييد عقلاء عالم تعبّداً چنين بناء و سيره‌اى دارند ؛ يعنى صرفاً به خاطر اينكه قبلًا بوده است ، الآن نيز عملًا بناء را بر بقاء مىگذارند . ما اين مطلب را قبول نداريم و محرز نيست كه بناء عملى عقلاء بر بقاء بر طبق حالت سابقه ، صرفاً تعبّدى باشد ، بلكه اصولًا مىتوان گفت عدم اين بناء تعبّدى محرز است و خردمندان عالم در كارشان تعبّد ندارند ، بلكه به مناط حركت مىكنند ، و اين‌كه آن مناط چيست چند احتمال وجود دارد : 1 . شايد به مناط رجاء و احتياط باشد ؛ يعنى به اميد اينكه مزرعه و كارخانه باقى است حركت مىكند ، از باب اينكه شايد اداره باقى باشد و اگر نرود ، حقوقش قطع مىشود و بازخواست مىگردد و . . . احتياط كرده است و به سمت اداره راه مىافتد . 2 . شايد به مناط اطمينان به بقاء حركت مىكند ؛ يعنى حساب مىكند كه از ديشب تا به حال سيل ، زلزله ، انفجار ، آتش‌سوزى و . . . كه پيش نيامده است تا اداره ويران شود . خود به خود هم ويران نمىشود . لذا مطمئن مىشود كه محلّ كارش باقى است و به سمت آن حركت مىكند و اطمينان ، علم عادى است و عقلاء بر طبق علم مشى مىكنند نه بر اساس يك امر تعبّدى . 3 . شايد به مناط ظنّ به بقاء باشد ؛ يعنى اگرچه ابتدا به ساكن شك در بقاء پيدا مىكند ، ولى به محض ملاحظهء حالت سابقه ، اين شك بدل به ظنّ مىشود و احتمال قوى مىدهد كه هنوز هم كارخانه