آخوند چهار احتمال در مسأله ذكر مىكند كه در لا ضرر و لا ضرار هركدام محتمل است . قبل از بيان احتمالات مقدّمهاى ذكر مىكنيم :
اثبات حقيقت و ماهيّت دو گونه است : گاهى اثبات حقيقى و واقعى است ، مثل « زيدٌ انسانٌ » كه انسان بودن حقيقتاً بر زيد صادق است . گاهى ادّعايى و تنزيلى است ، مثل « زيدٌ اسدٌ » كه بهخاطر داشتن شجاعت كه بارزترين خصيصه اسد واقعى است زيد را نازل منزله شير واقعى قرار مىدهيم و ادّعا مىكنيم كه شير است و بهدنبال آن ، كلمه اسد را بر او اطلاق مىكنيم كه نامش حقيقت ادعائيه است و تصرف در يك امر عقلى است ( تنزيل و ادّعا ) ، و گرنه استعمال مجازى نيست .
حال در جانب نفى جنس و حقيقت و ماهيّت نيز همين دو قسم وجود دارد : گاهى نفى جنس و ماهيّت مىكنيم حقيقتاً و واقعاً ، براى مثال در منزل هيچ مردى وجود ندارد و مىگوييم « لا رجل فى الدار » . يا نماز بدون ركوع اصلًا نماز نيست و مىگوييم « لا صلوة إلّابالركوع » . و گاهى نفى جنس مىكنيم ادعاءً يا تنزيلًا ؛ يعنى امر موجود را نازل منزله معدوم مىشماريم ، از اين باب كه آثار و خواص موجود را ندارد . مثلًا مىگوييم « لا علم الّا بالعمل » يعنى علم بدون عمل ، علم نيست نه اينكه واقعا علم نباشد علم يعنى دانستن و دانايى و در اينجا علم هست ، ولى از آنجا كه علم آن است كه بدنبالش عمل بياورد و اثر داشته باشد و اين علم اين اثر را ندارد ، لذا وجودش كالعدم است و گويا اصلًا علم نيست .
و هكذا در مثال « لا عمل إلّابالنيّة » ، « لا صلوة لجار المسجد إلّافى المسجد » « 1 » كه قطعاً نماز در منزل هم نماز است و صحيح و مجزى است ، ولى از آنجا كه در مقايسه با نماز در مسجد آثار نماز درمسجد را ندارد و اصلًا قياس كردنى نيست - بهويژه در آنجا كه نماز در منزل يك ثواب ، و نماز در مسجد هزار يا ده هزار يا صد هزار يا يك ميليون ثواب دارد - پس گويا اصلًا نماز در منزل نماز نيست . و هكذا نماز فرادى نسبت به جماعت . پس نفى جنس ، گاهى حقيقتى و واقعى است و گاهى تنزيلى و فرضى و ادعايى است .
با اين مقدّمه چهار احتمال را بازگو مىكنيم :
1 . به عقيده مرحوم آخوند در تمام مواردى كه با لاء نفى جنس شروع مىشود ، منظور همان نفى جنس است و مستعمل فيه نفى جنس مىباشد . منتها گاهى حقيقتاً نفى جنس مىكند و گاهى ادعاً و تنزيلًا . يكى از آن موارد هم جملهء « لا ضرر و لا ضرار » است كه در ظاهر ، نفى جنس مىكند و مىگويد اصلًا ضررى وجود ندارد ، ولى نفى جنس ادعائاً و تنزيلًا است نه حقيقتاً ؛ زيرا حقيقتاً كه ضرر وجود ندارد . مثلًا معامله ضررى ، وضوى ضررى ، وجوب ضررى ، لزوم ضررى و . . . ولى از آنجا كه آثار و احكام آنها مرتفع است ، پس گويا اصلًا ضررى نيست . اين احتمال چند شاهد دارد :
الف ) اصل در اين مركّبات يعنى معناى حقيقى آنها نفى جنس است .
هامش
( 1 ) . دعائمالاسلام ، ج 1 ، ص 148 ؛ وسائلالشيعه ، ج 3 ، ص 478 .