تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح كفاية الأصول (ويرايش جديد) (فارسى) — صفحة 175

مساهمون:

ص١٧٥
زيرا تعبير روايات مختلف است و چنان نيست كه لفظ واحدى به تواتر از پيامبر و امام عليه السلام نقل شده باشد . تواتر معنوى هم ندارند زيرا هر كدام در موردى و به مناسبتى وارد شده و مربوط به قصه‌هاى مختلف است ، « 1 » ولى تواتر اجمالى دارند ؛ به اين معنا كه احتمال كذب و خطا و عدم صدور اين همه روايات فراوان صفر است و ما يقين داريم كه لااقلّ يكى از اينها صادر شده است و چنين نيست كه تمام آنها غير صادر باشند . مرحوم آخوند انصاف داده است و اين قسم از تواتر را مىپذيرد و ادّعاى چنين تواترى را گزاف نمىداند . افزودن بر اين ، مشهور هم به اين اخبار عمل كرده و طبق آنها فتوى داده‌اند و دليل ديگرى بر كمال وثوق و اطمينان به آنهاست ؛ و تازه اينها در فرضى بود كه سند تمام اينها ضعيف و غير قابل قبول باشد . ولى تواتر اجمالى و شهرت عملى ، آن را جبران مىكند ؛ چه رسد به اينكه در ميان اينها روايات موثقّه نيز داريم كه يكى از آنها موثقّه زراره بود و قبلًا اشاره شد . در نتيجه از لحاظ سندى اشكالى نيست و مسلّماً اين روايات حجيّت و اعتبار دارند . معنا و مدلول قاعدهء لاضرر و لاضرار مطلب دوم ، مربوط به معنا و مدلول قاعده لا ضرر و لا ضرار است : يك بحث راجع به مفردات اين قاعده يعنى كلمه « ضرر » و « ضرار » است . و يك بحث راجع به هيئت تركيبيّه است كه مركّباتى كه با لاء نفى جنس شروع مىشوند ، بر چه معنايى دلالت دارند ؛ آيا نفى خود جنس و ماهيّت مىكنند يا مفاد ديگرى دارند ؟ امّا مفردات : كلمه ضرر اسم مصدر از باب ضرّ يضرّ ضرّاً است كه مصدرش ضرّ و به معناى ضرر رساندن و نقص وارد كردن است و ضرر كه اسم مصدر باشد ، نتيجهء مصدر است ، يعنى خود آن نقصى است كه حاصل و موجود است ؛ چه نقص جانى باشد و چه نقص عضو باشد يا نقص مالى و يا آبرويى كه ضرر اطلاق دارد و بر تمام اينها صادق است . ضرر ، مقابل منفعت است كه هر دو اسم مصدرند و ضرّ ، مقابل نفع است كه هر دو مصدرند و تقابل ضرر با نفع تسامحى است . ضمناً تقابل چهار قسم دارد : 1 . تقابل تناقض ؛ 2 . تقابل تضّاد ؛ 3 . تقابل تضايف ؛ 4 . تقابل عدم و ملكه . تقابل ضرر و نفع ، از نوع تضاد نيست ؛ زيرا اينها دو امر وجودى نيستند بلكه نفعْ وجودى است و ضررْ عدمى . از نوع تضايف هم نيست ؛ زيرا تصّور يكى بدون ديگرى ممكن است . از نوع تناقض هم نيست ؛ زيرا ضررْ نقص مطلق و عدم نفع بدون قيد و شرط ، نيست بلكه عدم نفع است در جايى كه شأنيّت و صلاحيّت وجود اين نفع را دارد . مثلًا كسى كه جا داشت داراى فلان منفعت و فايده و كمال باشد . اگر فاقد بود مىگوييم ضرر كرده است و گرنه به محلّى كه قابليّت فلان نفع را ندارد نمىگويند
هامش
( 1 ) . البتّه اين سخن قابل مناقشه است زيرا در تواتر معنوى بيش از اين معتبر نيست كه معناى واحد متواتر باشد و اخبار و الفاظگوناگون يا تضمّنى و يا التزامى بر آن دلالت كنند و در اينجا چنين است و از تمام اخبار ، نفى ضرر استفاده مىشود و مفاد همه آنها اين است .
شرح كفاية الأصول (ويرايش جديد) (فارسى) — صفحة 175 | على محمدى خراسانى