تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح كفاية الأصول (ويرايش جديد) (فارسى) — صفحة 168

مساهمون:

ص١٦٨
لا يقال على هذا فلو صلى تماما أو صلى إخفاتا فى موضع القصر و الجهر مع العلم بوجوبهما فى موضعهما لكانت صلاته صحيحة و إن عوقب على مخالفة الأمر بالقصر أو الجهر . فإنه يقال لا بأس بالقول به لو دل دليل على أنها تكون مشتملة على المصلحة و لو مع العلم لاحتمال اختصاص أن يكون كذلك فى صورة الجهل و لا بعد أصلا فى اختلاف الحال فيها باختلاف حالتى العلم بوجوب شىء و الجهل به كما لا يخفى . و قد صار بعض الفحول بصدد بيان إمكان كون المأتى فى غير موضعه مأمورا به بنحو الترتب . و قد حققناه فى مبحث الضد امتناع الأمر بالضدين مطلقا و لو بنحو الترتب بما لا مزيد عليه فلا نعيد . اشكال : در پاسخ ان قلت اوّلى بيان شد كه با انجام تمام به جاى قصر ، امكان تدارك قصر وجود ندارد و مكلّف نمىتواند مجدّداً نماز قصر بجا آورد - حتّى اگر وقت هم باقى باشد . - حال معترض مىگويد بنا بر اتمام در موضع قصر ، و اخفات در مكان جهر و بالعكس « 1 » موجب تفويت واجب فعلى مىشود ، « 2 » و تفويت واجب حرام است ، « 3 » و سبب حرام نيز حرام است ؛ « 4 » پس خود نماز تمام هم حرام است و حرمت در عبادات ملازم با فساد و بطلان است ؛ « 5 » در نتيجه بايد نماز تمام در جاى قصر ، باطل و فاسد باشد ؛ پس چرا حكم به صحّت و اجزاء نموده و فرموده‌ايد : اعاده و قضاء ندارد ؟ پاسخ : در پاسخ مىگوييم دو امرى كه نقيض يكديگر هستند ، در عرض هم مىباشند ، و گرنه در طول هم تناقضى ندارند ، دو امرى هم كه ضدّ يكديگر هستند ، باز در عرض هم هستند ، و گرنه در طول هم مانعى ندارد كه جسم واحد در اين لحظه ابيض و در لحظه بعد اسود باشد . و نيز وجود هر ضدّى با عدم ضدّ ديگر در عرض هم هستند و هيچ‌كدام سبب و علّت و مقدّمه براى ديگرى نيست ، بلكه نبود سياهى ، معلولِ نبود علّت سياهى است و وجود سفيدى هم معلول وجود علّت آن است ؛ آرى عدم يكى از دو ضد با وجود ضد ديگر متلازمان هستند و هرجا يكى از آن دو موجود بود ، ديگرى حتماً معدوم است ، و وجود يكى همواره همراه با عدم ديگرى است . با حفظ اين قواعد گفتنى است قصر و اتمام ، ضدّان هستند و اجتماع آن دو نشايد و طبعاً وجود هركدام با عدم ديگرى همراه است ، اما نه از باب اين‌كه عدم يكى مقدّمه و سبب براى وجود ديگرى باشد ، و وجود ديگرى وابسته به آن باشد ، يا وجود احدهما مانع از وجود ديگرى باشد ، بلكه وجود تمام - مثلًا - معلول علّت خودش است كه علم و اراده و عمد باشد و عدم قصر هم معلول علت خودش
هامش
( 1 ) . در ادامه ، بحث را روى مثال قصر و اتمام پياده مىكنيم ، كه حكم دو باب ديگر نيز روشن خواهد شد . ( 2 ) . زيرا خواندن نماز تمام مانع شد از اين‌كه قصر بر من واجب شود و اعاده يا قضاء داشته باشد . ( 3 ) . و مكلّف مجاز نيست كارى بكند كه واجب فعلى از وى فوت شود . ( 4 ) . زيرا مسببّ بدون سبب حاصل نمىشود . پس حرمت از مسببّ به سبب سرايت مىكند . ( 5 ) . اين مطلب به تفصيل در جلد اوّل كفايه بيان شده است .