تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح كفاية الأصول (ويرايش جديد) (فارسى) — صفحة 157

مساهمون:

ص١٥٧
و لو لعدم الالتفات : اين جمله كه با لو وصليّه آمده متعلّق به عدم ابتلاء است ، يعنى ولو عدم ابتلاء ما به آن نود درصد ، به‌خاطر غفلت وعدم توجه باشد كه در اين حال آن نود درصد مبتلا به ما نيست و يا عدم ابتلاء به خاطر جهات ديگر باشد و اقلّش به خاطر عدم التفات است . ولى مرحوم مشكينى در حاشيه احتمال داده است كه اين سهو قلمى بوده و جملهء صحيح : او لعدم الالتفات . . . است . و راه سومّى براى نبود علم اجمالى وجود دارد و ربطى به عدم ابتلاء ندارد و مىخواهد بگويد گاهى نبود علم اجمالى به خاطر اين است كه تمام توجه مجتهد فعلًا به اين مشتبه است و از بقيه كلًا غافل است و لذا نسبت به آنها علمى هم نيست چون فرع بر توجّه و التفات است و نسبت به اين شبههء مورد توجّه هم كه مجرّد شكّ است ، اين‌گونه موارد محلّ بحث ماست نه موارد وجود علم اجمالىِ فعلىِ مؤثر و منجِّز . فالأولى الاستدلال للوجوب بما دل من الآيات و الأخبار على وجوب التفقه و التعلم و المؤاخذة على ترك التعلم فى مقام الاعتذار عن عدم العمل بعدم العلم بقوله تعالى كما فى الخبر ( : هلا تعلمت ) فيقيد بها أخبار البراءة لقوة ظهورها فى أن المؤاخذة و الاحتجاج به ترك التعلم فيما لم يعلم لا به ترك العمل فيما علم وجوبه و لو إجمالا فلا مجال للتوفيق بحمل هذه الأخبار على ما إذا علم إجمالا فافهم . و لا يخفى اعتبار الفحص فى التخيير العقلى أيضا به عين ما ذكر فى البراءة فلا تغفل . دليل سوم و چهارم : دليل سوم و چهارم آيات فراوان و روايات بىشمارى است كه بر وجوب تفقه و تعلّم معالم دين و احكام دين ، دلالت دارد « 1 » و بر مؤاخذه و مذمّت بر خود ترك تعلّم دلالت دارد . « 2 » در بعضى از آنها تعبير اين است كه در قيامت فردى را به محكمه مىآورند و مىپرسند چرا عمل نكردى ؟ مىگويد نمىدانستم . به او گفته مىشود « هلّا تعلّمت » ؛ يعنى چرا فرا نگرفتى ؟ و او بر ترك تعلّم مؤاخذه مىشود . « 3 » آنگاه اطلاقات برائت مىگويد تعلّم و فحص لازم نيست و ابتدا به ساكن مىتوان اصل برائت جارى كرد ، ولى اين آيات و روايات مىگويد تعلّم لازم است و بدون آن برائت جارى كردن مشقّت دارد و در قيامت بايد جوابگو باشى . راه جمع اين دو دسته آن است كه اطلاقات برائت را بدين وسيله قيد زده و بگوييم اخبار برائت مربوط به بعد از فحص و يأس است و اينجا جاى برائت است و امّا قبل از فحص و يأس ، جاى آيات و رواياتِ وجوب تعلّم و تفحص است . البته بعضىها به گونه ديگرى جمع كرده و گفته‌اند : اخبار برائت مال شبهات بدويّه است و آيات و روايات تعلّم ، مربوط به موارد علم به تكليف است - خواه علم اجمالى يا علم تفصيلى . و مؤاخذه و مذمّتى كه در اين ادلّه مطرح شد مال اين است كه چرا به آنچه مىدانستى و آگاه بودى عمل ننمودى ، نه اين‌كه مؤاخذه بر ترك تعلّم باشد .
هامش
( 1 ) . سورهء توبه ، آيهء 123 ؛ سورهء نحل ، آيهء 43 ؛ اصول كافى ، ج 1 ، ص 30 و 31 . ( 2 ) . الكافى ، ج 3 ص 68 ؛ امالى صدوق ، ج 1 ، ص 9 ؛ تفسير صافى ، ج 1 ، ص 186 . ( 3 ) . تفسير صافى ، ج 1 ، ص 186 ، ذيل آيه : و للّه الحجه البالغه - سورهء انعام ، آيهء 149 .
شرح كفاية الأصول (ويرايش جديد) (فارسى) — صفحة 157 | على محمدى خراسانى