مىكند ، يا براى تحصيل قبلهء واقعى بايد ساعتها راه برود . . . براى فرار از اين مشقّت راه احتياط را بر مىگزيند . يا بايد مبالغ فراوان خرج كند و يا ذلّت و خوارى سؤال را تحمل كند . . . براى فرار از اين امور احتياط مىكند . و عمل را تكرار مىكند و تمام اينها و مانند اينها اغراض و اهداف عقلائى هستند كه هر خردمندى از هدف اين شخص آگهى پيدا كند ، هرگز او را متّهم به لاغى و عابث و لاعب و لاهى بودن نمىكند .
2 . بر فرض كه غرض عقلائى هم در ميان نباشد ، دو مطلب در اينجا وجود دارد : الف ) اصل امتثال امر مولى ؛ ب ) نحوه امتثال . كه چگونه تكليف را انجام بدهيم . در اصل امتثال ، داعى و محرّك او فقط و فقط امر مولاست و صد در صد انگيزه الهى دارد و لا غير ؛ و به دنبال امر اقدام كرده است ، ولى در مقام امتثال يكى راه تقليد را در پيش مىگيرد و ديگرى راه اجتهاد را ، و سوّمى راه احتياط را ، و در كيفيت اطاعت عبث كار و لاغى است و انگيزههاى غيرالهى هم دخالت دارد . نظير اين مطلب فراوان است ؛ مثلًا در تابستان گرم با آب خنك وضو مىسازد كه اصل وضو گرفتن به داعى امتثال امر است ، ولى با آب خنك بودن ، داعى نفسانى دارد و مىخواهد علاوه بر وضو گرفتن ، قدرى خنك شود و از شدّت گرماى بدنش كاسته شود . كسى هم نگفته است كه آب خنك وضو را باطل مىسازد . اين شخص چون در اصل انجام عمل قصد قربت دارد ، عبادت او صحيح است و از ناحيه قصد امتثال كمبودى ندارد و چيزى منافى با آن نيست .
فافهم : شايد اشاره باشد به اينكه حتّى در نحوه اطاعت نيز بازيگر نيست زيرا اگر ده نماز هم بخواند و اين همه به خود زحمت دهد ، همه براى احراز واقع و رسيدن به نماز واقعى و مصلحت واقعى است نه براى مسخره بازى و بيهودهكارى ، و ديگران چون از نيّت او اطلاعى ندارند او را متّهم به لهو و لعب مىكنند ، و گرنه خيلى هم او را تشويق و تحسين مىكردند . البته راه آسانترى هم دارد كه تقليد كند و بپرسد و يكى را انجام دهد ، ولى او راه سختتر را برگزيده است .
حتى در مواردى كه حجّت معتبرى ( ظن معتبر ) بر نفى تكليف در كارباشد ، باز احتياط بجاست .
مثلًا خبر ثقه مىگويد فلان كار واجب نيست ؛ ولى يقينآور نيست و احتمال كمى هم وجود دارد كه واجب باشد و در واقع مصلحت ملزمه داشته باشد و براى اينكه اين مصلحت محتمله را از دست ندهد احتياط مىكند و انجام مىدهد يا خبر ثقه مىگويد فلان كار حرام نيست و مكلّف آزاد است و اگر مرتكب شد و در قيامت معلوم شد حرام بوده است عقابى ندارد ، ولى براى فرار از مفسده واقعى و احتمال ضعيف حرمت و مفسده احتياط مىكند و از آن كار اجتناب مىنمايد ، چنين چيزى بسيار پسنديده و چنان كسى بسيار قابل ستايش است . « 1 »
هامش
( 1 ) . آرى اگر يقين به عدم وجوب يا عدم حرمت پيدا كند ، وجهى براى احتياط كردن نيست و موضوع احتياط ( احتمال ) منتفى است ؛ ولى با ظن معتبر ، موضوع دارد .