واقعى ، عقاب بر خود مخالفت با واقع و بر معصيت است ولى افزون بر اين مطلب مىفرمايد در مواردى كه شخص احتمال حرمت يا وجوب مىدهد و ملتفت به اين احتمال نيز مىباشد و با وجود اين ، اعتناء نكرده است و فحص نمىكند و برائت جارى مىنمايد و تصادفاً در قيامت هم معلوم مىشود كه واقعاً اين كار واجب نبوده يا واقعاً حرام نبوده است باز هم وى مستحق عقاب است . ولى اين بار استحقاق عقاب بر مخالفت واقع نيست ، بلكه بر عنوان تجرّى بر محتمل الحرام او الواجب ، مؤاخذه مىشود ، و در مباحث قطع گذشت كه به عقيدهء آخوند شخص متجرّى همانند شخص عاصى مستحق عقاب است .
اشكال : واجبات دو دستهاند : 1 . مطلق ، كه هيچ قيد و شرطى ندارد ؛ 2 . مقيد ، كه داراى قيد و شرط و خصوصيت است . مقيّد نيز دو قسم دارد : 1 . مشروط ، كه معمولًا با جمله شرطيّه ادا مىشود و شرطش اعم از اين است كه دخول وقت باشد يا استطاعت و بلوغ و عقل و نصاب و مانند آن ؛ 2 . موقّت ، كه معمولًا بدون ادوات شرط مىآيد . مثل « اقم الصلاة عند دخول الوقت . » يا « لدلوك الشمس الى غسق الليل . . . » و شرط آن ، دخول وقت است و بنابراين واجب موقّت در حقيقت قسمى از مشروط است و ذكرش بعد از واجب مشروط از قبيل ذكر خاص پس از عام است .
با حفظ اين نكته معترض مىگويد در واجبات مطلق ، سخنان شما را مىپذيريم كه اگر كسى بدون تعلّم ، برائتى شد و مخالفت نمود مؤاخذه دارد ، ولى در واجب مشروط و موقّت قبول نداريم كه اگر كسى تعلّم و فحص را كنار گذاشت و منجر شد به اينكه بعد از حصول شرط يا دخول وقت واجبى را ترك كند ، مستحق عقاب باشد ، بلكه مدعى هستيم كه در اين دو نوع از واجبات - بر فرض كه در قيامت معلوم شد كه واجب بوده و وى ترك كرده است - عقاب ندارد ، تا چه رسد به اينكه بعداً معلوم شود واجب نبوده است كه به طريق اولى مؤاخذه ندارد .
سرّ مطلب اين است كه در واجب مشروط و موقّت تا قبل از حصول شرط و وقت اصلًا تكليف ، فعلى و منجّز نيست تا مخالفت آن حرام و موجب عقوبت باشد و بعد از حصول شرط و دخول وقت هم تكليف ، فعلى نيست ، زيرا الآن در سايهء غفلت و بىتوجّهى اصلًا ارادهاى ندارد و قدرت بر انجام واجب ندارد و در سايه نبود تمكّن ، تكليف فعلى نيست و مخالفتش عقاب ندارد . بنابراين اگر كسى فحص و تعلّم نكرد و برائت جارى كرد و موجب شد تا واجب مشروط يا موقّتى در وقت خودش ترك شود ، مؤاخذه ندارد ، و قول مشهور ( تارك تعلّم و مُجرى برائت مواخذه دارد ) در اين دو دسته از واجبات ناتمام است .
بهخاطر همين اشكال مرحوم مقدس اردبيلى « 1 » ، و شاگرد ايشان صاحب مدارك « 2 » فرمودهاند :
هامش
( 1 ) . مجمعالفائده ، ج 2 ، ص 110 .
( 2 ) . مداركالاحكام ، ج 1 ، ص 123 .