تا مىتوانيد بايد انجام دهيد و وقتى نتوانستيد انجامش لازم نيست . و امّا اينكه برخى از اجزائش مقدور ماست و برخى مقدور نيست اين دو احتمال در صدد بيان آن نيست . البته اين اشكال به نظر آخوند خيلى مهم به نظر نمىآيد ؛ زيرا مِن ، ظهور در تبعيض دارد و بر همان حمل مىشود و براى بيان بودن يا به معناى باء بودن ، قرينه و دليل لازم دارد . « 1 »
2 . اشكال اصلى اين است كه بر فرض « من » براى تبعيض باشد « و فأتوا منه » أى « فأتوا بعضه » . . .
ولى باز هم مدّعاى شما را ثابت نمىكند .
توضيح : كلمه جزء ، در مقابل كلّ است و كلمه فرد و مصداق در مقابل كلّى و طبيعى ؛ ولى كلمه بعض ، هم به معناى جزء بهكار مىرود و مىگوييم دست زيد بعضى و عضوى از زيد است ، يعنى جزء بدن اوست ، و هم به معناى فرد بهكار مىرود و مىگوييم زيد بعضى از علماء است . يا بعضى از فقهاء چنين گفتهاند كه بر يك نفر هم صدق مىكند و يك نفر ، فرد عالم يا فقيه است نه جزء آن . حال مدّعاى شما اين است كه اگر جزئى متعذر شد ، بايد بقيه اجزاء را بياوريم . ولى در حديث « بعضه الذى استطعتم » دو احتمال وجود دارد :
الف ) اذا امرتكم بشىء أى بمركّب ذات أجزاءٍ فاتوا بعضه أى أجزائه الذى استطعتم ؛ ب ) إذا أمرتكم بطبيعة ذوات أفرادٍ فاتوا بعضه أى فرده أو أفراده الذى استطعتم . خلاصه اينكه شايد مقصود ، تبعيض به لحاظ اجزاء مركب باشد و شايد تبعيض به لحاظ افراد طبيعت و كلى باشد و مورد بحث ما مركب و اجزاء است نه طبيعت و افراد كه از بحث ما اجنبى است ؛ ولى حديث داراى دو احتمال است ، و اذا جاء الاحتمال بطل الاستدلال .
3 . بر فرض كه در جاهاى ديگر ، تبعيض به لحاظ اجزاء مركب و كلّ باشد ، ولى در خصوص حديث مزبور كه مورد استدلال شماست ، چارهاى نيست جز حمل آن بر تبعيض به لحاظ افراد طبيعت ؛ و اينكه مراد پيامبر تبعيض به اين لحاظ است .
توضيح : رسولخدا بر فراز منبر سخنرانى مىكرد و فرمود : خداوند حج را بر شما واجب كرد ؛ شخصى به نام عكاشه از پاى منبر برخاست و گفت : « يا رسولالله آيا حج همه ساله بر ما واجب شده و هر سال بايد حج بجا آوريم ؟ پيامبر از او اعراض كرد ، تا آنجا كه وى دو يا سه بار سؤال خويش را تكرار كرد رسولخدا صلى الله عليه و آله فرمود : « واى بر تو چه تضمينى دارى كه من بگويم آرى ، به خدا سوگند اگر بگويم آرى ، حج بر شما هر سال واجب مىشود و اگر چنين شد شما نمىتوانيد انجام دهيد و به زحمت
هامش
( 1 ) . به عقيده ما در ذيل روايت جملهاى وجود دارد كه قرينه بر يكى از اين دو احتمال باشد و آن كلمه و اذا نهيتكم من شىء فاجتنبوه است كه نفرموده است : « فاجتنبوا منه » ، بلكه خود ضمير را آورده است و به قرينه وحدت سياق ، جمله قبلى هم مىتواند چنين باشد : فأتوا منه أى فأتوه . و اين با بيان بودن يا به معناى باء بودن سازگار است .