نماز است ، « 1 » ولى شك ما در اطلاق و تقييد است ، يعنى امر دائر است بين اينكه سوره جزء نماز باشد مطلقاً ؛ يعنى چه در حال تمكّن و قدرت و چه در حال تعذّر و عجز از سوره ، آيا در هر حال بايد سوره بيايد و به هيچوجه نبايد ترك شود و نماز بدون سوره فايدهاى ندارد ؟ يا جزء نماز است در خصوص حال تمكّن و قدرت ، و گرنه در حال عجز و تعذّر جزئيّت ندارد ؟ و نيز آيا طهارت شرط نماز است مطلقاً ، چه در حال تمكّن و چه در حال عجز ؟ يا فقط در فرض تمكّن شرطيّت دارد ، نه مطلقاً ؟ معناى جزء يا شرطِ مطلق بودن آن است كه على اىِّ حالٍ بايد سوره يا طهارت باشد و بدون آن عمل فايدهاى ندارد .
ثمرهء بحث : مرحوم آخوند قبل از ادامه بحث و بيان مقتضاى قواعد و ادله اجتهادى و فقاهتى و مفاد خود دليل واجب و دليل جزء يا شرط و يا دليل خارجى ، ثمره بحث مذكور را ذكر مىكند . اگر سوره جزء نماز باشد مطلقاً ، يا طهارت شرط باشد مطلقاً ، يعنى حتّى در فرض تعذّر و عجز ، نتيجه آن است كه اگر مكلّف ، متمكّن از سوره يا طهارت نباشد ، اصل امر به نماز از او برداشته مىشود ، زيرا بدون آن اصلًا نماز مطلوبيّت ندارد تا واجب باشد و اگر سوره يا طهارت ، فقط در حال تمكّن ، شرط يا جزء واجب باشند و در حال تعذّر ، شرط يا جزء نباشند ، نتيجه آن است كه با عجز از سوره يا طهارت و عدم قدرت مكلّف بر آن دو ، خود اين جزء يا شرط ساقط مىشود و اصل نماز به قوّت خود باقى و مطلوب است و مكلف بايد آن را بجا آورد .
بيان مقتضاى ادلّه : پس از بيان ثمره برمىگرديم به اصل مطلب و بيان مقتضاى ادله در دوران مذكور . مرحوم آخوند در اين زمينه مراحلى را طى كرده است :
الف ) در مرحلهء اوّل ، پيش از هر چيز بايد به خود دليل جزء يا شرط ، مراجعه كنيم و ببينيم آن دليلى كه مبيّن جزء يا شرط است ، مفادش چيست ؟ اگر اطلاق داشت و دلالت مىكرد بر اينكه سوره جزئيّت مطلقه دارد ، طهارت شرطيّت مطلقه دارد ، « 2 » تكليف روشن است ، يعنى با عجز از سوره يا طهارت ، اصل وجوب نماز ساقط مىشود ، زيرا بدون سوره نماز مطلوب نيست و با سوره هم كه مطلوب و مأمور به است مقدور نيست تا واجب باشد ( ما قصد لم يقع و ما وقع لم يقصد ) . ولى اگر دليل جزء يا شرط ، اطلاق نداشت يا بهخاطر اينكه دليل ، لبّى - اجماع مثلًا - است و قدر متيقن آن ، صورت تمكّن از جزء يا شرط است ، و يا به خاطر اينكه دليل لفظى است ، ولى اجمال يا اهمال دارد « 3 » نوبت به مرحلهء دوم مىرسد .
هامش
( 1 ) . « فىالجمله » در عبارت هم اشاره به همين مطلب است كه اصل جزء يا شرط بودن محرز است با قطع نظر از خصوصيّت مطلقهيا مقيّده بودن كه تشريح خواهد شد .
( 2 ) . سرّ اطلاق داشتن ، فراهم بودن مقدّمات حكمت است ، يعنى مولى در مقام بيان بود و مانعى از تقييد جزئيّت به حال تمكّننداشت و معذلك قيدى نياورد و به قول مطلق فرمود : يجب السورةُ يا الطهارةُ شرطٌ و . . . .
( 3 ) . يعنى غرض مولى به مجمل و سر بسته گفتن تعلق گرفته و يا غرض در هيچ طرف نيست ، نه در بيان و نه در عدم بيان و لذامسكوت گذاشته و سربسته فرموده است السورة جزءٌ . . . .