معاملى قابل جريان است - در خصوص نماز حديث ديگرى داريم به نام حديث « لا تعاد الصلاة الّا من خمس » « 1 » ( طهور ، ودقت ، قبله ، ركوع و سجود ) اين حديث به كمك حديث رفع مىآيد ، زيرا نسبت به ساير اجزاء و شروط نماز مىگويد اگر نسياناً كم شدند ، اعاده لازم نيست و حديث رفع نيز همين را دلالت دارد .
با خطاب فقاهتى و اصل عملى و دليل عنوان ثانوى ( رفع ما لا يعلمون ) توانستيم جزء يا شرط بودن را در حال نسيان برداريم . ادلّه عناوين ثانوى بر دليل عنوان اوّلى ( ادلّه اجزاء و شرايط ) هم حاكم هستند ، ولى سخن در اين است كه آيا با يك خطاب اجتهادى و دليل اجتهادى مىتوانيم جزء يا شرط بودن را اختصاص به حال التفات و توجّه بدهيم و در حال نسيان ، جزء يا شرط بودن را برداريم ؟
شيخ اعظم فرموده است راهى ندارد ، زيرا شخص ناسى و غافل قابليّت توجّه خطاب را ندارد كه بگوييم اى شخص غافل و ناسىِ سوره ، سوره بر تو واجب نيست ، زيرا تا گفتيم اى فراموشكنندهء سوره ، فوراً متنبّه مىشود و از حال فراموشى و نسيان خارج مىگردد و ديگر ناسى و غافل نيست تا سوره بر او واجب نشود . پس تا زمانى كه غافل است قابل خطاب نيست و تا خطاب شد از غفلت بدر آمد ، و باقى نيست تا حكم از ناسى رفع شود ؛ فما قصد لم يقع و ما وقع لم يقصد . « 2 »
مرحوم آخوند مىفرمايد : اگر خطاب منحصر به نحو مزبور در كلام شيخ اعظم بود ، آرى چنين خطابى امكان پذيرنبود ، ولى ما دو راه ديگر پيشنهاد مىكنيم كه آن محذور را هم ندارد :
1 . نخست خطاب عامّ به اشخاص ذاكر و غافل متوجّه شود و بگويد اى انسانها ، اى مكلّفين ، اى مؤمنان و . . . بر شما نماز ده جزئى واجب است . سپس خطاب خاصّ به افراد ملتفت بكند و بگويد اى انسانهاى ملتفت و متذكّر ، در حق شما جزء يازدهمى به نام سوره هم واجب است . اينگونه خطاب ممكن است و جزئيّت جزء منسى مخصوص به حال التفات شده و محذورى هم پيش نيامده است .
2 . نخست خطاب عامّ به همه داشته باشد و بر همگان نماز يازده جزئى را واجب كند ، سپس به عنوان غافل و ناسى خطابى نياورد تا محذور پيدا شود ، بلكه به عنوان ديگرى كه ملازم با عنوان غافل و ناسى است ، او را مورد خطاب قرار دهد - چه با عنوان عام مثل عنوان صنف فلان ، كه مولى مىداند نوعاً اين صنف فراموشكارند و سوره يادشان مىرود - با عنوان خاص - مثل عنوان زيد ، يا خالد و . . . - اينكه محذورى ندارد بگويد اى صنف فلان در حق شما سوره واجب نيست . اى فلان شخص در حق تو سوره جزئيّت ندارد و . . . . « 3 »
هامش
( 1 ) . وسائلالشيعه ، ج 4 ، ص 34 .
( 2 ) . فرائدالاصول ، ص 286 و 287 .
( 3 ) . البته اين دو راه مجرّد فرض است ، و گرنه در كتاب و سنّت خبرى از اين دو طريق نيست .