از نماز كم كند ، نمازش باطل است « 1 » و لذا مرحوم آخوند مطرح نكرده است و از سه مسأله ديگر ، مسأله دوم و چهارم در تنبيه سوم و مسأله اوّل در اين تنبيه مطرح است :
گاهى شكّ ما در اصل جزئيّت است كه قبل از تنبيهات حكمش روشن شد و يا در اصل شرطيّت است كه در تنبيه اوّل بيان شد . گاهى اصل جزء يا شرط بودن محرز ومسلّم است ، ولى شك ما در اين است كه آيا اين جزئيّت يا شرطيّت مخصوص حال ذكر و التفات است يا در حال سهو و نسيان نيز جزء است ؟ كه اگر مكلّف جزء يا شرط را سهواً ترك كرد و بعد از عمل ملتفت شد ، چنانچه آن امر منسىّ ، مطلقاً جزء يا شرط باشد ، عمل بايد اعاده شود ، و اگر در حال عمد و التفات ، جزء باشد ، نه در حال سهو و نسيان ، عمل مزبور نقص ندارد و اعاده لازم نيست . حال گاهى يقين داريم كه فلان امر مطلقاً جزء يا شرط است ؛ چه در حال التفات و چه در حال نسيان ، مثل اركان نماز و طهارت در نماز ، در اينجا چه عمداً و چه سهواً كم شود ، عمل باطل مىگردد و بايد اعاده شود . اين صورت با جملهء « كما هو الحال . . . » تا « اجماعاً » بيان شده است .
گاهى يقين داريم كه فلان چيز در حال ذكر و التفات جزء ياشرط است ولى در حال سهو و نسيان جزء نيست ؛ در اين صورت نيز بحثى نداريم و طبق يقين عمل مىكنيم . اگر يقين كرديم كه فلان امر اصلًا و در هيچ حالى جزء يا شرط نيست باز بحثى نيست ، ولى كلام در فرضى است كه اصل جزء يا شرط بودن ، محرز و مسلّم است و سخن در اطلاق و عموم و اختصاص است كه آيا فلان امر حتى در حال نسيان هم جزء يا شرط است و اگر بدون آن ، عمل را انجام دادهايم ، بايد اعاده كنيم ؟ يا فقط در حال ذكر و التفات ، جزء يا شرط است ، نه در حال نسيان ؛ در اينجا چه بايد كرد ؟ باز همان دو بحث مطرح است :
1 . از نظر عقلى : عقل باز هم حكم به احتياط و لزوم اعادهء عمل مىنمايد . دليل اين مطلب همان دو امرى است كه قبلًا در اقل و اكثر ذكر شد . يعنى اشتغال يقينى مستدعىِ فراغت يقينى است و نيز غرض مولى بايد تأمين شود و در شك در محصّل غرض بايد احتياط كرد و عمل را با جزء منسىّ اعاده نمود تا يقين به حصول غرض پيدا شود .
2 . از نظر نقلى : همانطور كه در شك در اصل جزئيّت يا شرطيّت ، از اصل برائت و حديث رفع استفاده كرديم ، در شك در جزئيّت يا شرطيّت در حال نسيان نيز از حديث رفع و مانند آن استفاده مىكنيم ، زيرا نمىدانيم فلان امر در حال نسيان هم جزء يا شرط هست تا اعاده لازم باشد ، يا نيست تا لازم نباشد ؟ « رفع ما لا يعلمون » جارى مىشود و علاوه بر حديث رفع - كه در همه ابواب عبادى و
هامش
( 1 ) . منظور جزء واجب است ، نه مستحب .